دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۲۰۳

مولوی
تا میرود آن نگار ما میرانیم پیمانه چو پر شود فرو گردانیم
چون بگذرد این سر که درین آب و گلست در صبح وصال دولتش خندانیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار بازتاب‌دهنده نگاهی عارفانه به گذرا بودن زندگی و پذیرش خردمندانه مرگ است. شاعر در این قطعه، هستی را جریانی پویا می‌داند که باید با آن همراه شد و در نهایت، آنگاه که ظرف وجود از تجربه‌های زمینی پر شد، باید مشتاقانه به استقبال پایانِ این مرحله و آغازِ وصال رفت.

فضای حاکم بر این ابیات، آرامش، تسلیم و شادیِ درونی است؛ گویی مرگ نه یک پایانِ تلخ، بلکه صبحِ درخشانی برایِ رهایی از قیدِ جسمِ خاکی و رسیدن به کمال و دیدارِ حقیقتِ مطلق است.

معنای روان

تا میرود آن نگار ما میرانیم پیمانه چو پر شود فرو گردانیم

هرگاه آن محبوب و یارِ ما در حرکت است، ما نیز پا به پای او پیش می‌رویم و خود را با جریان هستی همراه می‌کنیم؛ چرا که باور داریم وقتی پیمانه عمر به نهایت کمال و لبریزی رسید، آن را با رضایت واژگون کرده و به پایان می‌رسانیم.

نکته ادبی: «نگار» استعاره از معشوق ازلی است و «پیمانه» در ادبیات عرفانی نماد ظرفیت وجودی و عمر آدمی است که تا پر نشود، حقیقت برای او آشکار نمی‌گردد.

چون بگذرد این سر که درین آب و گلست در صبح وصال دولتش خندانیم

هنگامی که این سر و کالبدِ خاکی که از آب و گِل ساخته شده، از این دنیای فانی بگذرد و رخت بربندد، ما در آن صبحِ روشنِ وصال و دیدارِ محبوب، به اقبال و خوشبختیِ خود لبخند می‌زنیم و شادمان خواهیم بود.

نکته ادبی: «آب و گل» کنایه از جسم و پیکر مادی انسان است و «صبح وصال» استعاره از لحظه مرگ و رسیدن به دیدار حق است که شاعر آن را نه پایان، بلکه آغاز روشنایی می‌داند.

آرایه‌های ادبی

استعاره نگار

اشاره به معشوقِ ازلی و حقیقت هستی که راهبرِ عاشق است.

کنایه آب و گل

اشاره به خلقتِ جسمانی و مادی انسان که در تضاد با روحِ مجرد است.

نماد پیمانه

اشاره به ظرفیتِ عمر و تجربیاتِ روحی انسان که پس از کامل شدن، نیاز به تخلیه یا پایان دارد.