دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۲۰۰

مولوی
تا ظن نبری که من کمت می بینم بی زحمت دیده هر دمت می بینم
در وهم نیاید و صفت نتوان کرد آن شادیها که از غمت می بینم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار بر دیدنِ باطنی و فراحسیِ معشوق تأکید دارند. شاعر بیان می‌کند که دوری یا نزدیکیِ ظاهری اهمیتی ندارد، چرا که جانِ عاشق همواره در مشاهده‌یِ معشوق است. همچنین این ابیات به پارادوکسِ عمیقِ عاشقی می‌پردازند که از رنج و غمِ دوری یا اشتیاق، لذتی می‌برد که در هیچ وهم و خیالی نمی‌گنجد.

این دیدگاه نشان‌دهنده‌یِ گذار از عشقِ جسمانی به سویِ عشقی متعالی و عرفانی است که در آن رنجِ معشوق، عینِ شادمانی است.

معنای روان

تا ظن نبری که من کمت می بینم بی زحمت دیده هر دمت می بینم

گمان مکن که من به تو بی‌توجهی می‌کنم یا تو را کمتر از قبل در نظر دارم.

نکته ادبی: فعلِ نبری به معنایِ گمان و تصور نکن است و کم دیدن در اینجا کنایه از نادیده گرفتن یا کم‌لطفی است.

در وهم نیاید و صفت نتوان کرد آن شادیها که از غمت می بینم

چرا که من بدون نیاز به چشم‌های ظاهری، در هر لحظه با دیدگانِ دل تو را می‌بینم.

نکته ادبی: زحمتِ دیده استعاره از ابزارِ دیدنِ ظاهری است که برای مشاهده‌یِ معشوق که حضوری قلبی دارد، مانع یا بی‌نیاز به حساب می‌آید.

آرایه‌های ادبی

تضاد و پارادوکس شادیها که از غمت می بینم

هم‌نشینی شادی و غم نشان‌دهنده ماهیت خاص عشق است که در آن رنج و لذت در هم آمیخته‌اند.

کنایه بی‌زحمت دیده

اشاره به بینش باطنی و کنار گذاشتن ابزار ظاهری (چشم) برای مشاهده معشوق.

اغراق در وهم نیاید و صفت نتوان کرد

تأکید بر غیرقابل‌توصیف بودن عمق احساسات عاشقانه که فراتر از ادراکِ عادی است.