دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۱۹۸

مولوی
تا ظن نبری که از غمانت رستم یا بی تو صبور گشتم و بنشستم
من شربت عشق تو چنان خوردستم کز روز ازل تا با بد سرمستم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر عمق و پایداری عشق است. شاعر در این قطعه به معشوق اطمینان می‌دهد که اگرچه در ظاهر آرام به نظر می‌رسد، اما این سکوت به معنای رهایی از غم عشق یا صبر کردن در دوری او نیست.

او با تأکیدی شاعرانه، عشق را چون نوشیدنی سکرآور تصویر می‌کند که تمام وجودش را از ازل تا ابد درگیر کرده و امکان فراموشی یا دوری از آن وجود ندارد.

معنای روان

تا ظن نبری که از غمانت رستم یا بی تو صبور گشتم و بنشستم

گمان مبر که من از غم و اندوهِ تو رهایی یافته‌ام و یا اینکه توانسته‌ام در دوری تو صبر پیشه کنم و به آرامش برسم.

نکته ادبی: رستم در اینجا به معنای رهایی یافتن و نجات پیدا کردن است و فعل بنشستم در این سیاق، کنایه از آرام گرفتن و تسلیم شدن در برابر دوری است.

من شربت عشق تو چنان خوردستم کز روز ازل تا با بد سرمستم

من نوشیدنی عشق تو را چنان نوشیده‌ام که از همان روزِ نخستینِ آفرینش (ازل) تا ابدیت، مست و بیخود از تو هستم.

نکته ادبی: شربت عشق استعاره‌ای از تجلیِ عشق است که جانِ عاشق را مست می‌کند. واژه ازل به معنای زمانی است که آغاز نداشته و کنایه از پیوند دیرین عاشق با معشوق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شربت عشق

عشق به نوشیدنی گوارایی تشبیه شده که روح را مست می‌کند.

مبالغه از روز ازل تا ابد

برای نشان دادن همیشگی و بی‌پایان بودنِ حالت مستیِ عاشق استفاده شده است.