دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۱۹۷

مولوی
تا ظن نبری که از تو بگریخته ام یا با دگری جز تو درآمیخته ام
بر بسته نیم ز اصل انگیخته ام چون سیل به بحر یار درریخته ام

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر پیوند ناگسستنی عاشق و معشوق است. شاعر با زبانی سرشار از صداقت، هرگونه تردید در وفاداری خود را رد می‌کند و تأکید دارد که این پیوند نه از روی اجبار، بلکه از سرِ ضرورتِ ذاتی و فطری اوست.

در واقع شاعر با به کارگیری استعاره سیل و دریا، وضعیت فنای عاشق در معشوق را ترسیم می‌کند؛ حالتی که در آن، عاشق هویت فردی خود را در برابر شکوه و عظمت معشوق از دست می‌دهد و به وصالی ابدی دست می‌یابد.

معنای روان

تا ظن نبری که از تو بگریخته ام یا با دگری جز تو درآمیخته ام

مبادا گمان کنی که از تو فاصله گرفته و دور شده‌ام، یا اینکه با کسی غیر از تو همنشین و هم‌دل شده‌ام.

نکته ادبی: «ظن نبری» در جایگاه نهی و هشدار است و «درآمیختن» استعاره‌ای است برای نشان دادن وحدت و نزدیکی عمیقِ عاطفی.

بر بسته نیم ز اصل انگیخته ام چون سیل به بحر یار درریخته ام

من از روی اجبار و قید و بندِ خارجی چنین نکرده‌ام، بلکه این خواستِ درونی و سرشتِ من است که همچون سیلی خروشان در دریای وجود تو ریخته و غرق شده‌ام.

نکته ادبی: عبارت «از اصل انگیخته‌ام» به معنای برانگیخته شدن از سرشت و فطرت است و تشبیه سیل به دریا، نماد فنایِ عارف در معشوق است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون سیل به بحر

تشبیه عاشق به سیل و معشوق به دریا برای به تصویر کشیدن فنای کامل و پیوستن به اصلِ وجودی.

کنایه از اصل انگیخته‌ام

کنایه از اینکه این پیوند نه یک امر ظاهری، بلکه ریشه در جان و سرشتِ عاشق دارد.