دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۱۹۶

مولوی
تا شمع تو افروخت پروانه شدم با صبر ز دیدن تو بیگانه شدم
در روی تو بیقرار شد مردم چشم یعنی که پری دیدم و دیوانه شدم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شور و اشتیاق شدید عاشق در مواجهه با جمال بی‌نظیر معشوق است. شاعر با بهره‌گیری از تمثیل‌های کلاسیک، لحظه دیدار را نقطه عطفِ دگرگونی وجودی خویش می‌داند؛ آنجا که عقل و صبر از دست می‌رود و جای خود را به شیدایی و بی‌قراری می‌دهد.

فضای حاکم بر این سخن، فضایِ تسلیمِ عاشق در برابر زیباییِ افسونگرِ معشوق است. گویا دیدنِ رویِ یار، چنان تأثیری بر نهادِ آدمی می‌گذارد که گویی فرد با موجودی فرازمینی روبرو شده و این مواجهه، تعادل روانی و منطقیِ عاشق را برای همیشه برهم می‌زند.

معنای روان

تا شمع تو افروخت پروانه شدم با صبر ز دیدن تو بیگانه شدم

به محض اینکه چهره‌ی درخشان تو همچون شمعی فروزان جلوه‌گر شد، من مانند پروانه‌ای شیفته به سویت کشیده شدم و چنان غرق در تماشای تو گشتم که دیگر میانه‌ای با صبر و شکیبایی ندارم و با آن غریبه شده‌ام.

نکته ادبی: تضاد میان پروانه و شمع استعاره‌ای کلاسیک از رابطه عاشق و معشوق است؛ بیگانه شدن با صبر کنایه از از دست دادنِ اختیار و شکیبایی است.

در روی تو بیقرار شد مردم چشم یعنی که پری دیدم و دیوانه شدم

وقتی چشمانم به چهره‌ی تو افتاد، مردمکِ چشمم از شدت بی‌تابی و حیرت از جای خود برکنده شد؛ گویی موجودی افسانه‌ای و زیبا دیده‌ام که تماشای او مرا به دیوانگی و شیدایی کشانده است.

نکته ادبی: مردم چشم یا همان مردمک چشم، در اینجا استعاره از نگاه و بینش است. پری در ادب فارسی نماد زیباییِ خیره‌کننده و مسحورکننده است که دیدنش عقل را زائل می‌کند.

آرایه‌های ادبی

استعاره شمع

تمثیلِ معشوق به شمع که با نورِ جمالش، عاشق را به سوی خود می‌کشاند و او را می‌سوزاند.

تلمیح پری

اشاره به باورهای قدیمی که دیدنِ پری باعث جنون و از دست رفتنِ سلامتِ عقل می‌شده است.

مراعات نظیر شمع و پروانه

همنشینی این دو واژه که در ادب فارسی پیوندی جدانشدنی در تصویرسازی‌های عاشقانه دارند.

کنایه بیگانه شدن با صبر

به معنایِ از دست دادنِ کاملِ شکیبایی و توانِ خویشتنداری در برابرِ زیباییِ معشوق.