دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۱۹۴

مولوی
تا روی تو دیدم از جهان سیر شدم روباه بدم ز فر تو شیر شدم
ای پای نهاده بر سر خلق ز کبر این نیز بیندیش که سر زیر شدم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر به تحول درونی انسان در پرتو عشق اشاره دارد. با تماشای روی محبوب، سالک از وابستگی‌های دنیوی رهایی یافته و به چنان استغنایی دست می‌یابد که دنیا در نظرش کوچک می‌شود؛ این نگاه نه تنها موجب استغنا، بلکه سبب ارتقای وجودی او از پستی به بلندی و از ضعف به صلابت می‌گردد.

در مقابل، شاعر با لحنی هشدارآمیز، غرور و تکبر را به چالش می‌کشد. او با یادآوری فرجامِ غرور که به شکست و فروتنی اجباری می‌انجامد، مخاطبِ مغرور را دعوت به تامل در عاقبتِ کار می‌کند تا دریابد که جایگاه رفیعِ کاذب، دیری نمی‌پاید و عاقبتِ همه، سر به زیری و خاکساری در برابر تقدیر است.

معنای روان

تا روی تو دیدم از جهان سیر شدم روباه بدم ز فر تو شیر شدم

زمانی که چهره دل‌ربای تو را دیدم، از تمام دلبستگی‌های این جهان بی‌نیاز شدم. من که پیش از این در وجود خود ضعف و فریبکاری داشتم، به واسطه شکوه و جلال وجود تو به جایگاه بلند و با صلابتی همچون شیر دست یافتم.

نکته ادبی: واژه 'سیر' در اینجا به معنای استغنا و بی‌میلی نسبت به دنیاست و 'فر' به معنای شکوه و فره‌مندی، نماد قدرت معنوی محبوب است.

ای پای نهاده بر سر خلق ز کبر این نیز بیندیش که سر زیر شدم

ای کسی که از روی غرور و خودپسندی بر سر مردم پا می‌گذاری و به آن‌ها فخر می‌فروشی، لحظه‌ای نیز به این اندیشه کن که من با آن همه ادعا سرانجام به تواضع و فروتنی تن دادم و این عاقبتِ هر صاحب غروری است.

نکته ادبی: ترکیب 'پا بر سر خلق نهادن' کنایه از تفرعن و خودبزرگ‌بینی است و 'سر زیر شدن' کنایه از شکستن غرور و پذیرش فروتنی است.

آرایه‌های ادبی

تضاد و تمثیل روباه / شیر

شاعر با تقابل این دو حیوان، وضعیت روحی و وجودی خود را پیش و پس از مواجهه با عشق ترسیم کرده است.

کنایه پای نهاده بر سر خلق

اشاره به تکبر و رفتار تحقیرآمیز نسبت به دیگران که ریشه‌ای در غرور انسانی دارد.