دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۱۹۳

مولوی
تا خواسته ام از تو ترا خواسته ام از عشق تو خوان عشق آراسته ام
خوابی دیدم و دوش فراموشم شد این میدانم که مست برخاسته ام

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار در فضای عرفانی و عاشقانه سروده شده‌اند و بیانگر این حقیقت‌اند که کمالِ طلبِ عاشق، تنها رسیدن به معشوق است. شاعر معتقد است که تمامیِ خواهش‌های دنیوی در برابرِ خواستنِ خودِ معشوق ناچیز است و این عشق چنان عمیق است که جانِ عاشق را به ضیافتی بزرگ دعوت می‌کند.

فضای حاکم بر این ابیات، فضایی از بی‌خودی و مستیِ روحانی است؛ جایی که حتی رویدادهای مادی و رویاهای شبانه در برابرِ بیداریِ معنوی و کشفِ حقیقت، اهمیت خود را از دست می‌دهند و تنها حالِ خوش و مستیِ درونی برای عاشق باقی می‌ماند.

معنای روان

تا خواسته ام از تو ترا خواسته ام از عشق تو خوان عشق آراسته ام

تمامِ آرزوهای من در برابرِ میل به تو کوچک و ناچیز است؛ من هرگاه از تو چیزی خواسته‌ام، در حقیقت خودِ تو را طلب کرده‌ام. به واسطه‌ی عشقِ توست که بساطِ عاشقی را در جانِ خویش مهیا ساخته‌ام.

نکته ادبی: واژه «خوان» در اینجا به معنای سفره‌ی ضیافت و استعاره از فراهم کردنِ زمینه‌ی تجلی عشق در قلب است.

خوابی دیدم و دوش فراموشم شد این میدانم که مست برخاسته ام

دیشب خوابی دیدم که اکنون آن را به یاد نمی‌آورم؛ اما این برای من محرز است که با حالی سرشار از مستی و شورِ معنوی از خواب بیدار شده‌ام.

نکته ادبی: «دوش» در زبان کلاسیک به معنای دیشب است. «مست برخاستن» کنایه از رسیدن به یک تحول درونی و شورِ عرفانی است که حتی بدون داشتنِ حافظه از جزییاتِ رویا، در ضمیرِ عاشق باقی مانده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره خوانِ عشق

تشبیه عشق به سفره‌ای که برای مهمانی گسترده شده تا نشان دهد شاعر بساطِ دلدادگی را برای میزبانی از معشوق آماده کرده است.

کنایه مست برخاستن

کنایه از رسیدن به حالت بی‌خودی و جذبه‌ی عرفانی پس از یک شهود درونی.