دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۱۹۲

مولوی
تا چند چو دف دست ستمهات خورم یا همچو رباب زخم غمهات خورم
گفتی که چو چنگ در برت بنوازم من نای تو نیستم که دمهات خورم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر اعتراضِ عاشق به شیوه‌ی بی‌رحمانه‌ی رفتارِ محبوب است. شاعر با استفاده از تمثیلِ سازهای موسیقی، تصویری روشن از رنج‌های خویش ترسیم می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه دستِ جفای معشوق، وجود او را آزرده است.

درونمایه‌ی اصلی این اثر، کرامتِ نفسِ عاشق و اعتراض به نادیده گرفته شدن است. شاعر تأکید می‌کند که علی‌رغم عشقِ عمیق، بازیچه نیست و نمی‌خواهد که با وعده‌های توخالی یا رفتارهای ظالمانه، همچون سازی در دستانِ محبوبِ خود، آلتِ دست قرار گیرد.

معنای روان

تا چند چو دف دست ستمهات خورم یا همچو رباب زخم غمهات خورم

تا کی باید مانند سازِ دف، ضرباتِ بی‌رحمانه‌ی دستِ تو را تحمل کنم و مانند سازِ رباب، زخم‌های ناشی از غم‌های تو را بر پیکر خود بپذیرم؟

نکته ادبی: استفاده از واژه‌ی «خوردن» در معنای «تحمل کردن و پذیرا بودن»، کنایه از پذیرشِ منفعلانه در برابر ناملایمات است.

گفتی که چو چنگ در برت بنوازم من نای تو نیستم که دمهات خورم

تو وعده دادی که مرا مانند چنگ در آغوش بگیری و بنوازی، اما بدان که من نی نیستم که محتاجِ دم و بازدمِ تو باشم و سخنانِ بی‌هوده‌ات را بپذیرم.

نکته ادبی: واژه‌ی «دم» ایهام دارد؛ هم به معنای فیزیکیِ «نفَس» برای نواختنِ نی و هم به معنای کناییِ «حرف‌ها و وعده‌های دروغین» است که شاعر از پذیرشِ آن سرباز می‌زند.

آرایه‌های ادبی

تمثیل و تصویرسازی دف، رباب، چنگ، نای

استفاده از سازهای موسیقی به عنوان نمادهایی برای وضعیت عاشق در برابر محبوب؛ هر ساز با نحوه خاصِ نواخته شدن، نوعی رنج یا رابطه را بازنمایی می‌کند.

تشبیه چو دف، همچو رباب، چو چنگ

شاعر با تشبیه خود به سازهای گوناگون، تلاش می‌کند وضعیتِ تحت سلطه بودن و آزار دیدن خود را عینی‌تر و ملموس‌تر کند.

ایهام دم

اشاره به دمِ نی (نفس) و کنایه از سخنان و وعده‌های پوچ و غیرواقعیِ معشوق.