دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۱۹۱

مولوی
تا چند بهر زه چون غباری گردم گه بر سر که گه سوی غاری گردم
تا چند چو طفل بر نگاری گردم یک چند گهی بگرد یاری گردم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده‌ی اندوهِ عمیق و سرگشتگیِ انسانی است که در کشاکشِ بی‌رحمِ روزگار، عمرِ خویش را در پیِ معاش و دلبستگی‌هایِ زودگذر هدر داده است. شاعر با لحنی گلایه‌آمیز، پوچیِ تلاش‌هایِ فرساینده‌ای را به تصویر می‌کشد که انسان را از اوجِ کوه‌ها تا کنجِ غارها کشانده، بی‌آنکه به مقصودی والا دست یابد.

در این فضا، تصویرسازی‌هایِ شاعر (همچون غبار و کودک)، بر بی‌هویتی و ناپختگیِ روحیِ آدمی در مواجهه با جهان تأکید دارد. مفهومِ کلی، دعوتی است به بازاندیشی در ارزشِ عمر و پرهیز از دلبستگی به نقش‌هایِ فریبنده و یارانِ ناپایدار که نتیجه‌ای جز اضطرابِ بی‌پایان در بر ندارند.

معنای روان

تا چند بهر زه چون غباری گردم گه بر سر که گه سوی غاری گردم

تا چه زمانی باید برای به دست آوردنِ روزی و بقا، همچون غباری ناچیز در این جهان آواره و بی‌قرار باشم؟

نکته ادبی: واژه 'زه' در اینجا به معنایِ زندگی، قوت، و یا وسیله‌یِ معاش است که در متونِ کهنِ عرفانی و اخلاقی برای اشاره به اسبابِ دنیوی به کار می‌رفته است.

تا چند چو طفل بر نگاری گردم یک چند گهی بگرد یاری گردم

گاه از سرِ ناچاری بر فرازِ کوه‌ها سرگردانم و گاهی در جست‌وجویِ پناهگاهی به سوی غارها می‌گریزم.

نکته ادبی: استفاده از 'که' به معنای کوه است که در متون کهن فارسی رواج داشته و تضادِ مکانی میانِ کوه (بلندی) و غار (پستی) برای نشان دادنِ سرگشتگی به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون غباری گردم / چو طفل

شاعر خویشتن را به غبار (نماد ناچیزی و بی‌قراری) و کودک (نماد نادانی و سرگرمی به بازی) تشبیه کرده تا بی‌ارزش بودنِ تلاش‌های دنیوی را نشان دهد.

تضاد و تناسب بر سر کوه / سوی غار

تقابلِ میان اوج (کوه) و حضیض (غار) برای ترسیمِ گستره‌ی سرگردانی و بی‌خانمانیِ انسان در طلبِ دنیا به کار رفته است.

استفهام انکاری تا چند...

تکرارِ پرسش‌هایِ «تا چند»، برای بیانِ ملال، خستگی و اعتراض به وضعیتِ موجود است که پاسخِ آن در کلامِ شاعر نهفته است (دیگر بس است).