دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۱۸۹

مولوی
تا ترک دل خویش نگیری ندهم وانچت گفتم تا نپذیری ندهم
حیلت بگذار و خویشتن مرده مساز جان و سر تو که تا نمیری ندهم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر مفهوم بنیادین مرگ پیش از مرگ در طریقت عرفانی تأکید دارد. شاعر بیان می‌کند که رسیدن به حقیقت و کمال معنوی، مشروط به رهایی از بند نفس و تعلقات دنیوی است. ریا و ظاهرسازی در این مسیر راهی به سوی حقیقت ندارد و سالک باید با صداقت تمام، از خودِ کاذبِ خویش دست بشوید تا به حیات حقیقی دست یابد.

فضا و لحن کلام، قاطعانه و آمرانه است، گویی پیرِ راه با مرید سخن می‌گوید و او را از فریب خود و دیگران برحذر می‌دارد. پیام اصلی این است که عطای الهی و رسیدن به درجات عالی عرفانی، تنها زمانی نصیب انسان می‌شود که درِ وجود خود را از خودپرستی و حیله‌گری پاک کرده باشد.

معنای روان

تا ترک دل خویش نگیری ندهم وانچت گفتم تا نپذیری ندهم

تا زمانی که وابستگی‌های قلبی و دلبستگی‌های دنیوی خود را رها نکنی، من آنچه را که در طلبش هستی به تو نمی‌بخشم و تا زمانی که آنچه را که به تو آموختم با جان و دل نپذیری، آن حقیقت را به تو اعطا نخواهم کرد.

نکته ادبی: ترک دل: کنایه از رها کردن خواسته‌های نفسانی و تعلقات دنیوی است.

حیلت بگذار و خویشتن مرده مساز جان و سر تو که تا نمیری ندهم

حیله و ترفندهای ظاهری را کنار بگذار و خود را به دروغ و ریا به مردن نزن، قسم به جان و سر تو که تا زمانی که واقعاً در برابر حق فانی نشوی و از منیت خود دست نکشی، آن موهبت الهی را به تو نخواهم داد.

نکته ادبی: مرده مساز: به معنای تظاهر به زهد و ریاکاری است. مرگ در اینجا به معنای فانی شدنِ نفس اماره است.

آرایه‌های ادبی

استعاره ترک دل

به معنای کنار گذاشتن امیال نفسانی و هوی و هوس است که مانعِ رسیدن به حق می‌شود.

کنایه مرده مساز

به معنای زهدِ ریایی و تظاهر به عرفان و بی‌میلی به دنیا است که در نظر عارفان نکوهیده است.

سوگند جان و سر تو

برای تأکید بر قطعیت کلام و اهمیّتِ موضوعِ مرگِ نفس به کار رفته است.