دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۱۸۷

مولوی
بیگاه شد وز بیگهی من شادم امشب قنق است یار فرخ زادم
روز و شب دیگر است در عشق مرا من زین شب و زین روز برون افتادم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر به وصف حالِ خوشِ خود در هنگامِ خلوت با معشوق می‌پردازد و شب را نه زمانی برای تیرگی، بلکه فرصتی طلایی برای دیدار با یار و رسیدن به آرامش درونی می‌داند.

عارف در این کلام، از قید زمانِ خطی و روزمرگی‌های عالمِ مادی فراتر رفته است؛ به گونه‌ای که شب و روزِ او با شب و روزِ معمولِ مردمان تفاوت بنیادین دارد و او در ساحتِ بی‌زمانِ عشق، زندگی می‌کند.

معنای روان

بیگاه شد وز بیگهی من شادم امشب قنق است یار فرخ زادم

هوا تاریک شده و وقتِ شام فرا رسیده است، اما من از این دیرهنگامی بسیار شادمانم؛ چرا که امشب معشوقِ خجسته و عزیز من، میهمانِ من است.

نکته ادبی: واژه «بیگهی» به معنای دیرهنگام بودن و «قنق» واژه‌ای کهن و ترکی به معنای میهمان است که مولانا برای القای صمیمیت به کار برده است.

روز و شب دیگر است در عشق مرا من زین شب و زین روز برون افتادم

در مکتبِ عشق، مفهومِ شب و روز برای من با آنچه دیگران می‌فهمند تفاوت دارد. من از چارچوبِ تکراریِ زمان و زمانه بیرون رفته و به عالمی فارغ از محدودیت‌های زمانی راه یافته‌ام.

نکته ادبی: «دیگر است» به معنای متفاوت و متمایز بودن است و «برون افتادن» استعاره از رهایی از قیدِ زمانِ مادی و ورود به زمانِ ابدیِ عرفانی است.

آرایه‌های ادبی

واژه‌گزینی قنق

استفاده از واژه‌ی ترکی برای القای صمیمیتِ بیشتر در فضای خلوتِ عاشقانه.

پارادوکس (تناقض) برون افتادن از شب و روز

اشاره به تجربه‌ی عرفانیِ رهایی از قید زمان و مکان که با منطقِ عادیِ روزمره در تضاد است.

تضاد (طباق) روز و شب

به کارگیری دو واژه متضاد برای نشان دادن گستره و فراگیریِ حالِ عاشق در تمامی لحظات.