دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۱۸۵

مولوی
بیکار شدم ای غم عشقت کارم در بیکاری تخم وفا میکارم
من صورت وصل میتراشم شب و روز با خاطر چون تیشه مگر نجارم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده‌ی حالِ عاشقِ دل‌خسته‌ای است که همه‌ی هستی و وقتِ خود را وقفِ اندیشیدن به محبوب کرده است. گویی جز این عشق، هیچ سودای دیگری در سر ندارد و در خلوتِ تنهایی، بذرِ وفاداری را در ضمیر خویش می‌پروراند.

تصویرسازی شاعر در این اثر، پیوند عمیق میان تفکر عاشقانه و عملِ خلاقانه (هنرِ نجاری و پیکرتراشی) را نشان می‌دهد؛ چنان‌که عاشق، ذهنِ خود را به ابزاری برای تجسمِ همیشگیِ وصالِ معشوق بدل ساخته است.

معنای روان

بیکار شدم ای غم عشقت کارم در بیکاری تخم وفا میکارم

ای غمِ عشقِ تو، تمامِ کار و مشغله‌ی من شده‌ای و مرا از هر کارِ دیگری بازداشته‌ای؛ با این‌حال در این خلوت و بی‌کاری، تنها به کاشتنِ نهالِ وفاداری و پایداری در دل مشغولم.

نکته ادبی: تکرار واژه «کار» و «بیکار» در بیت نخست، تضاد زیبایی ایجاد کرده است که نشان‌دهنده‌ی بی‌حاصلیِ کارهای دنیوی در برابرِ ارزشِ والای عشق است.

من صورت وصل میتراشم شب و روز با خاطر چون تیشه مگر نجارم

من شب و روز پیوسته در اندیشه‌ی وصالِ تو هستم و آن را در ذهن می‌پرورانم؛ گویی ذهنِ من همچون تیشه‌ی نجار، سخت و برنده است و من مانندِ نجار، مشغولِ تراشیدنِ پیکره‌ی خیالِ رسیدن به تو هستم.

نکته ادبی: تشبیه «خاطر» (ذهن و روان) به «تیشه» از ویژگی‌های بارز سبکِ هندی است که در آن، مفاهیمِ انتزاعیِ ذهنی با ابزارهای ملموسِ زندگی روزمره پیوند می‌خورند.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) بیکار / کار

شاعر با تقابلِ این دو واژه نشان می‌دهد که عشق، هم‌زمان هم فراغت از امورِ دیگر است و هم اشتغالی تمام‌وقت.

تشبیه خاطر چون تیشه

تشبیه ذهن و اندیشه به تیشه، استعاره‌ای از قدرت و نفوذِ خیالِ معشوق در کالبدِ ذهنِ عاشق است.

مراعات نظیر (تناسب) صورت، میتراشم، تیشه، نجار

مجموعه‌ای از واژگانِ مرتبط با حرفه‌ی نجاری و هنرهای تجسمی که برای ترسیمِ شدتِ اشتیاق به کار رفته‌اند.