دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۱۸۴

مولوی
بیرون ز دو کون من مرادی دارم بی شادیها روان شادی دارم
بگشای بخنده آن لبان خود را زیرا ز گشاد آن گشادی دارم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده حالتی از وارستگی و رهایی شاعر از وابستگی‌های دنیوی و اخروی است. او با تکیه بر منبعی درونی برای شادمانی، از جهان مادی فراتر رفته و به لذتی پایدار دست یافته است که نیازی به اسباب و علل ظاهری ندارد.

در این فضا، معشوق به‌عنوان کانونی برای تجلی این شادمانی و گشایشِ کار شاعر تصویر می‌شود؛ به‌گونه‌ای که خنده و لبخند او، نه تنها یک عمل ساده، بلکه کلیدی برای باز شدن گره‌های درونی و دستیابی شاعر به آرامش و گشایش خاطر است.

معنای روان

بیرون ز دو کون من مرادی دارم بی شادیها روان شادی دارم

من هدفی فراتر از این جهان و آن جهان دارم و از شادمانی‌های معمول و وابسته به عوامل بیرونی بی‌نیازم، چرا که در نهاد خود، شادی پایدار و خودجوشی دارم.

نکته ادبی: دو کون در ادبیات عرفانی به معنای دنیا و آخرت است و ترکیب روان شادی اشاره به جاری بودن و پایداری این شادمانی در وجود شاعر دارد.

بگشای بخنده آن لبان خود را زیرا ز گشاد آن گشادی دارم

لب‌های خود را با لبخند باز کن؛ زیرا من از همین گشودن لب‌های تو و مشاهده خنده‌ات، به گشایش خاطر، رهایی از غم و شادمانی می‌رسم.

نکته ادبی: استفاده از واژگان هم‌خانواده گشاد و گشادی برای تأکید بر تأثیرِ گشودن لب‌ها بر گشایشِ دل، نوعی جناس اشتقاق است.

آرایه‌های ادبی

تضاد بیرون ز دو کون / شادی‌ها

تمایز نهادن میان لذات محدود دنیوی و شادی متعالی و درونی که وابسته به جهان مادی نیست.

جناس اشتقاق گشاد / گشادی

بهره‌گیری از هم‌ریشگی واژگان برای تأکید بر رابطه علت و معلولی میان خنده معشوق و شادی شاعر.

کنایه گشادی

کنایه از انبساط خاطر، رهایی از غم و گشایش در کار و گره‌گشایی از دل.