دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۱۸۰

مولوی
بر یاد لبت لعل نگین می بوسم آنم چو بدست نیست این می بوسم
دستم چو بر آسمان تو می نرسد می آرم سجده و زمین می بوسم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر با تصویرسازی لطیفی از حسرت و دوری، به بیانِ استیصالِ عاشق در راهِ وصال می‌پردازد. هنگامی که دستِ عاشق از دامنِ محبوبِ دوردست کوتاه می‌ماند، او ناگزیر به جایگزین‌ها پناه می‌برد تا از راه دور، عطشِ اشتیاقِ خویش را فرونشاند.

فضای حاکم بر این اشعار، آمیزه‌ای از فروتنیِ عاشقانه و تسلیم است. در اینجا، عشق نه به معنایِ تصاحب، بلکه به معنایِ تکریم و پرستشِ نمادهایِ مرتبط با محبوب در غیابِ خودِ او نمود یافته است.

معنای روان

بر یاد لبت لعل نگین می بوسم آنم چو بدست نیست این می بوسم

به یاد لب‌های سرخی که چون لعل است، نگینِ سرخِ انگشترم را می‌بوسم. چرا که وقتی دستم به آن اصلِ مطلوب (لب‌های تو) نمی‌رسد، ناچار به این جایگزین بسنده می‌کنم.

نکته ادبی: واژه لعل در ادبیات فارسی نماد بارز لبِ محبوب است. تقابل میان آن (اشاره به دور) و این (اشاره به نزدیک و جایگزین) تضادی معنایی برای نشان دادن عمق حسرت ایجاد کرده است.

دستم چو بر آسمان تو می نرسد می آرم سجده و زمین می بوسم

چون دستِ من به جایگاهِ بلند و رفیعِ تو که همچون آسمان دست‌نیافتنی است نمی‌رسد، در برابرِ تو سجده می‌کنم و زمین را می‌بوسم.

نکته ادبی: آسمان در اینجا استعاره از مقامِ شامخ و دوریِ محبوب است. بوسیدن زمین کنایه از اوجِ فروتنی و تسلیمِ عاشق در برابر معشوق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره لعل نگین

تشبیه لبِ محبوب به سنگ لعل و سپس استفاده از آن به عنوان نمادی برای لمسِ خیالیِ معشوق.

تضاد آن و این

تقابلِ میانِ اصلِ دست‌نیافتنی و بدلِ در دسترس برای نشان دادن رنجِ دوری.

مجاز آسمان

به کار بردن واژه آسمان برای نشان دادنِ رفعتِ جایگاه و دوریِ محبوب از دسترسِ عاشق.

مراعات نظیر لعل و نگین و بوسیدن

تناسب میان اجزای چهره و زیورآلات برای ترسیمِ یک فضایِ صمیمانه و عاشقانه.