دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۱۷۳

مولوی
با ملک غمت چرا تکبر نکنم وز غلغله ات چرا جهان پر نکنم
پیش کرم کفت چو دریا کف بود چون از کف تو کفش پر از در نکنم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

شاعر در این ابیات با نگاهی عارفانه، غمِ عشق را نه یک اندوهِ ساده، بلکه پادشاهی و قلمرویی ارزشمند می‌داند که شایسته‌ی بالیدن است و می‌بایست آوازه‌ی آن را در سرتاسر گیتی طنین‌انداز کرد.

در این کلام، بخشندگیِ محبوب به چنان جایگاه رفیعی دست می‌یابد که دریا در برابر کرمِ او، تنها کف‌روی آب جلوه می‌کند و شاعر بر آن است تا با بهره‌مندی از دستِ بخشنده محبوب، جهان را از مرواریدهای لطف و فیض او لبریز سازد.

معنای روان

با ملک غمت چرا تکبر نکنم وز غلغله ات چرا جهان پر نکنم

چرا به داشتنِ غمِ عشقِ تو که برایم همچون پادشاهیِ باشکوهی است، نبالیم و چرا آوازه و هیاهوی این عشق را در سراسر جهان منتشر نکنیم؟

نکته ادبی: واژه «ملک» در اینجا به معنای پادشاهی و قلمرو است و «غلغله» به معنای فریاد و هیاهو است که در اینجا کنایه از شهرت و آوازه است.

پیش کرم کفت چو دریا کف بود چون از کف تو کفش پر از در نکنم

در برابر بخشندگیِ دستِ تو، دریا در حکمِ کفِ ناچیزِ روی آب است؛ پس چرا با آن مرواریدهای ارزشمندی که از دستِ تو می‌گیرم، این دریایِ کوچک را پُر نکنم؟

نکته ادبی: کلمه «کف» در این بیت دارای ایهام است؛ یک بار به معنای «دست» و بار دیگر به معنای «کفِ روی آب» که در تقابل با دریا قرار گرفته و صنعت ادبیِ ایهام را ساخته است.

آرایه‌های ادبی

ایهام کف

به معنای «دست» (عضو بدن) و «کف روی آب» (زبد) که پیوند معنایی زیبایی میان دریا و بخشندگی ایجاد کرده است.

تضاد و تناسب دریا و کف

دریا و کف در کنار هم تضاد و در عین حال تناسب معنایی دارند (کف بر روی دریاست)، که نشان از حقارت دریا در برابر دستِ بخشنده محبوب دارد.

استعاره ملک غم

غم به پادشاهی تشبیه شده که استعاره‌ای برای عمق و غنای روحیِ این غمِ عاشقانه است.