دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۱۶۹

مولوی
بازآمد و بازآمد ره بگشائیم جویان دلست دل بدو بنمائیم
ما نعره زنان که آن شکارت مائیم او خنده کنان که ما ترا میپائیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، صحنه‌ای از وصال و بازگشتِ محبوب به تصویر کشیده شده است. فضایی سرشار از شوق و بی‌قراریِ عاشق که با ورودِ معشوق، به شور و هیاهویی درونی بدل گشته و عاشق، تمامِ وجودِ خود را به عنوانِ پیشکش برایِ پذیرشِ او عرضه می‌کند.

در بخشِ دوم، تضادِ زیبایی میانِ حالِ عاشق و معشوق ترسیم می‌شود. در حالی که عاشق با فریاد و شیون، خود را تسلیم و شکارِ معشوق می‌خواند، معشوق با آرامش و لبخندی آگاهانه، حقیقتِ همراهیِ همیشگی‌اش را نمایان می‌سازد؛ این یعنی معشوق همواره ناظر و مراقبِ عاشق بوده است.

معنای روان

بازآمد و بازآمد ره بگشائیم جویان دلست دل بدو بنمائیم

او بازگشته است، پس بیایید راه را برایش هموار کنیم. او در جستجویِ دلی عاشق است، پس بیایید دلِ خود را به او نشان دهیم و پیشکش کنیم.

نکته ادبی: تکرارِ «بازآمد» نشان‌دهنده‌ی تأکید بر شادیِ بازگشت است و «جویان» به معنای جستجوگر، نشان‌دهنده‌ی پویاییِ معشوق در طلبِ دلِ عاشق است.

ما نعره زنان که آن شکارت مائیم او خنده کنان که ما ترا میپائیم

ما با فریاد و هیاهو اعلام می‌کنیم که شکارِ تو هستیم، و او با خنده‌ای دلنشین می‌گوید که ما همواره مراقب و نگهبانِ تو بوده‌ایم.

نکته ادبی: تقابلِ میانِ «نعره‌زنان» (نمادِ اضطراب و شوقِ عاشق) و «خنده‌کنان» (نمادِ آرامش و داناییِ معشوق) از آرایه‌ی تضاد بهره می‌برد. واژه‌ی «پاییدن» در اینجا به معنایِ نگاهبانی و مراقبت است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (تقابل) نعره‌زنان و خنده‌کنان

ایجادِ تضاد میانِ هیاهویِ عاشق و آرامشِ معشوق برایِ نشان دادنِ تفاوتِ جایگاهِ این دو.

تکرار (تکرارِ واژگانی) بازآمد و بازآمد

تکرارِ فعل برایِ تأکید بر اهمیتِ لحظه‌ی وصال و شادیِ ناشی از آن.

تشبیه و استعاره شکار

عاشق خود را به شکار و معشوق را به صیاد تشبیه کرده است تا تسلیمِ مطلقِ خود را نشان دهد.