دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۱۶۸

مولوی
باز آمدم و برابرت بنشستم احرام طواف گرد رویت بستم
هر پیمانی که بی تو با خود بستم چون روی تو دیدم همه را بشکستم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار بازتابی از اشتیاق عمیق و حال‌وهوای دلپذیر وصال است؛ جایی که شاعر با بازگشت به سوی محبوب، گویی دوباره به آرامش اصلی خود می‌رسد. فضا آکنده از تقدس و حرمت‌گذاری به مقام معشوق است که او را هم‌سنگ کعبه و مقصد نهایی می‌داند.

در این بیت‌ها، شاعر نشان می‌دهد که قدرت حضور معشوق به‌قدری بالاست که تمامی منطق‌ها و قرارهای قبلی عاشق را که در تنهایی و دوری چیده بود، درهم می‌شکند و تنها چیزی که اعتبار می‌یابد، نگاه به چهره یار است.

معنای روان

باز آمدم و برابرت بنشستم احرام طواف گرد رویت بستم

دوباره بازگشتم و در برابر تو نشستم؛ برای گردش به دور سیمای تو، همانند زائران که برای حج احرام می‌بندند، آماده و عهدبسته شدم.

نکته ادبی: واژه «احرام» استعاره‌ای از تقدس‌بخشی به دیدار یار است و «طواف» نشان‌دهنده پرستش و ارادت خالصانه است.

هر پیمانی که بی تو با خود بستم چون روی تو دیدم همه را بشکستم

هر عهد و پیمانی که در دوری از تو با خودم بسته بودم، به محض دیدن چهره تو، همه را زیر پا گذاشتم و از بین بردم.

نکته ادبی: تکرار واژه «بستم» و «بشکستم» در کنار هم، تقابل عقل و احساس را نشان می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

تلمیح احرام طواف

اشاره به مناسک حج و تقدس‌بخشی به طواف گرد خانه خدا که در اینجا به طواف گرد روی محبوب تغییر یافته است.

تضاد بستم و بشکستم

ایجاد تعادل و تقابل بین وفاداری به پیمان‌های خودساخته و شکستن آن‌ها در برابر حضور گیرای معشوق.

استعاره طواف گرد رویت

تشبیه چهره معشوق به کعبه و مقدس شمردن حضور در نزد او.