دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۱۶۷

مولوی
با درد بساز چون دوای تو منم در کس منگر که آشنای تو منم
گر کشته شوی مگو که من کشته شدم شکرانه بده که خونبهای تو منم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر پیوندی عمیق و عارفانه میان عاشق و معشوق است که در آن، سالک راه عشق، سختی‌ها و رنج‌های مسیر را به جان می‌خرد، چرا که یقین دارد درمان تمام دردهایش در گروِ لطفِ معشوق است. در این فضای فکری، معشوق تنها پناهگاه و مرجعِ آرامش معرفی شده و از عاشق خواسته می‌شود که چشم از اغیار بربندد و تنها به او دل ببندد.

در نگاهی کلان‌تر، این کلام از فداکاری و فنای در راهِ معشوق سخن می‌گوید؛ به گونه‌ای که حتی کشته شدن و از دست دادنِ جان نیز نه تنها مایه اندوه نیست، بلکه با وعده «خون‌بها» بودنِ معشوق، به شیرین‌ترین پاداشِ عاشق تبدیل می‌شود. این ابیات، جهان‌بینیِ تسلیم و رضا را به تصویر می‌کشند که در آن، معشوق جایگزینِ تمامِ هستیِ عاشق شده است.

معنای روان

با درد بساز چون دوای تو منم در کس منگر که آشنای تو منم

با رنج و سختیِ راهِ عشق مدارا کن و صبور باش، چرا که من همان درمان و دوایی هستم که تو به آن نیاز داری.

نکته ادبی: واژه «بساز» در اینجا به معنای ساختن و کنار آمدن و تحمل کردن است که از مفاهیم پرتکرار در متون عرفانی برای اشاره به صبرِ سالک است.

گر کشته شوی مگو که من کشته شدم شکرانه بده که خونبهای تو منم

چشمت را از غیرِ من بپوشان و به دیگران دل نبند، زیرا تنها کسی که تو را به راستی می‌شناسد و با تو همدل و همراه است، من هستم.

نکته ادبی: «کس» در اینجا به معنایِ غیر یا دیگران است و «آشنا» در سیاق عرفانی به معنای کسی است که سِرّ و باطنِ عاشق را می‌شناسد.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) درد و دوا

به کارگیری دو مفهوم متضاد برای نشان دادن این نکته که منبعِ رنج، خودِ درمان‌بخشِ آن نیز هست.

استعاره خون‌بهای تو منم

تشبیه وصلِ محبوب به دیه و خون‌بها، با این مفهوم که جانِ عاشق در برابرِ این پاداشِ بزرگ ناچیز است.

تکرار و تأکید منم

تکرارِ ضمیرِ «من» در پایانِ هر مصراع برای تأکید بر محوریتِ معشوق در تمامیِ شئونِ زندگیِ عاشق.