دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۱۶۶

مولوی
با تو قصص درد و فغان میگویم ور گوش ببندی پنهان میگویم
دانسته ام اینکه از غمم شاد شوی چندین غم دل با تو از آن میگویم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر رابطه‌ای یک‌سویه و پرکشمکش میان عاشق و مخاطبی است که نه تنها مرهمی بر دردهای گوینده نیست، بلکه از اندوه او مسرور نیز می‌شود. شاعر با وجود آگاهی کامل از بی‌تفاوتی و حتی بدخواهیِ مخاطب، همچنان به افشای رازها و دردهای درونی خویش اصرار می‌ورزد.

در این فضای حزن‌آلود و تلخ، گویی بازگو کردنِ رنج‌ها خود نوعی تسکین یا شاید مجالی برای نمایشِ عمقِ فاجعه در این رابطه است. شاعر با نوعی استیصال، رنج خود را حتی اگر نشنیده گرفته شود یا بهانه شادی دیگری گردد، همچنان به زبان می‌آورد.

معنای روان

با تو قصص درد و فغان میگویم ور گوش ببندی پنهان میگویم

من داستانِ رنج و ناله‌ام را برای تو بازگو می‌کنم؛ اگر هم از شنیدن آن سر باز زنی، آن را پنهانی و در دل با تو در میان می‌گذارم.

نکته ادبی: عبارت «قصص درد» اشاره به مجموعه مصائب دارد. «ور گوش ببندی» کنایه از بی‌اعتنایی و نشنیدن عمدی است.

دانسته ام اینکه از غمم شاد شوی چندین غم دل با تو از آن میگویم

من به‌خوبی می‌دانم که تو از اندوهِ من خوشحال می‌شوی؛ با این حال، تمامِ رنج‌های دلم را برای تو می‌گویم تا بدانی که این‌همه اصرار بر گفتنِ غم، از رویِ ندانستن نیست.

نکته ادبی: جمله «دانسته‌ام اینکه از غمم شاد شوی» نشان‌دهنده نوعی استیصال و آگاهی از ستمِ مخاطب است.

آرایه‌های ادبی

تضاد درد و فغان / شاد شوی

تقابل میان اندوه گوینده و شادی شنونده برای برجسته کردن بی‌رحمی مخاطب.

کنایه گوش ببندی

کنایه از نشنیده گرفتن، بی‌توجهی کردن و اعتنا نکردن به سخنان شاعر.