دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۱۶۲

مولوی
ای راحت و آرامگه پیوستم تا روی تو دیدم ز حوادث رستم
در مجلس تو گر قدحی بشکستم صد ساغر زرین بخرم بفرستم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شور و اشتیاق قلبی عاشق در حضور معشوق است. شاعر معشوق را پناهگاه امن و مایه آرامش خود می‌داند و معتقد است که با دیدار او، تمام سختی‌ها و رنج‌های جهان از میان می‌رود.

در بخش دوم، شاعر با بیانی سرشار از ادب و شرمساری، تعهدی مبالغه‌آمیز برای جبران کوچک‌ترین لغزش در حضور معشوق می‌سپارد که نشان‌دهنده‌ی اوجِ فروتنی و تقدیسِ ساحتِ حضورِ یار است.

معنای روان

ای راحت و آرامگه پیوستم تا روی تو دیدم ز حوادث رستم

ای کسی که پناهگاه همیشگی و آرامش‌بخش جان منی، از آن لحظه که چهره‌ی تو را دیدم، از تمام بلاها و سختی‌های روزگار نجات یافتم و ایمن شدم.

نکته ادبی: واژه «رستم» در اینجا فعل ماضی از مصدر «رستن» به معنای نجات یافتن است و نباید با نام پهلوان اساطیری اشتباه گرفته شود.

در مجلس تو گر قدحی بشکستم صد ساغر زرین بخرم بفرستم

اگر در مجلس تو ناخواسته قدحی را شکستم، برای جبران آن صد جام طلایی می‌خرم و تقدیمت می‌کنم.

نکته ادبی: شاعر برای نشان دادن کمالِ فروتنی و ادب در پیشگاه محبوب، از آرایه اغراق استفاده کرده و یک خطای کوچک را با صد هدیه گران‌بها جبران می‌کند.

آرایه‌های ادبی

استعاره راحت و آرامگه

تشبیه معشوق به پناهگاهی امن که روح عاشق در آن به آرامش می‌رسد.

اغراق صد ساغر زرین بخرم بفرستم

بزرگ‌نمایی در جبرانِ یک خطای جزئی برای نشان دادنِ ارادتِ بی‌حدِ عاشق.

تضاد و تناسب قدح و ساغر زرین

مقابل هم قرار دادنِ یک ظرفِ ساده با صد ظرفِ گران‌بها برای تأکید بر جبرانِ محبت‌آمیز.