دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۱۵۸

مولوی
ای جان و جهان، جان و جهان گم کردم ای ماه زمین و آسمان گم کردم
می بر کف من منه بنه بر دهنم کز مستی تو راه دهان گم کردم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر بیانگر حالتی از شوریدگی و ازخودبی‌خودی است که عاشق در حضور معشوق به آن دچار شده است. شاعر با تکرار واژگانی چون جان و جهان، بر این نکته تأکید دارد که هستیِ او در برابر وجودِ معشوق، رنگ باخته و هیچ شده است. در این فضا، عاشق چنان در جذبه و اشتیاق غرق است که دیگر مرزهای دنیای مادی را نمی‌شناسد.

مضمون اصلی، فنای در معشوق و مستی از شرابِ عشق است. این مستی چنان عمیق است که حتی اراده و توانایی انجام بدیهی‌ترین کارهای جسمانی مانند یافتن دهان برای نوشیدن از عاشق سلب شده است؛ تصویری نمادین از غلبه‌ی کاملِ جنبه‌ی روحانی و عاشقانه بر جنبه‌ی جسمانی و عقلانیِ انسان.

معنای روان

ای جان و جهان، جان و جهان گم کردم ای ماه زمین و آسمان گم کردم

ای کسی که تمامیِ جان و جهانی، من در پیشگاه تو، هم جانِ خود و هم تمامِ دنیایم را از دست داده‌ام و دیگر خود را نمی‌شناسم. ای ماهِ درخشانِ آسمان و زمین، من در برابر عظمتِ تو، راه و رسمِ زندگی و جهتِ حرکت را گم کرده‌ام.

نکته ادبی: تکرارِ جان و جهان در مصراع نخست، تأکیدی است بر فنای کاملِ عاشق در معشوق. ماه استعاره از زیبایی و درخشندگیِ معشوق است.

می بر کف من منه بنه بر دهنم کز مستی تو راه دهان گم کردم

شراب را در دستِ من مگذار، بلکه آن را مستقیماً به دهانم بگذار؛ زیرا من به خاطرِ مستیِ ناشی از عشقِ تو، حتی نشانیِ دهانِ خود را نیز گم کرده‌ام و تواناییِ آن را ندارم که می را بنوشم.

نکته ادبی: در اینجا می نمادی از جذبه‌ی عشقِ الهی است. گم کردنِ راهِ دهان، کنایه‌ای است از شدتِ بی‌خودی و از‌دست‌دادنِ کنترل بر اعضا و جوارح در اثرِ غلبه‌ی شور و حالِ عاشقانه.

آرایه‌های ادبی

استعاره جان و جهان

اطلاق جان و جهان به معشوق به عنوان تمامیِ هستیِ شاعر.

کنایه راه دهان گم کردن

کنایه از شدتِ بی‌خودی و از بین رفتنِ اراده و هوشیاری به سبب عشق.

تناقض می بر کف منه

خواستنِ شراب و در عین حال ناتوانی از نوشیدن آن، که بیانگر اوجِ مستی است.