دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۱۵۳

مولوی
اندر طلب دوست همی بشتابم عمرم به کران رسید و من در خوابم
گیرم که وصال دوست در خواهم یافت این عمر گذشته را کجا دریابم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به تقابل میان شور و اشتیاق انسان برای رسیدن به معبود و گذر شتابان عمر می‌پردازد. سراینده با نگاهی حسرت‌بار به گذشته، از اینکه بخش عمده‌ای از فرصت‌های زندگی را در غفلت و ناآگاهی سپری کرده و در پی حقیقت نبوده، اندوهگین است.

مفهوم اصلی این است که حتی در صورت رسیدن به مقصود و کمال، بازگشت به گذشته غیرممکن است و این حسرت، بزرگترین رنج آدمی در راه کمال است.

معنای روان

اندر طلب دوست همی بشتابم عمرم به کران رسید و من در خوابم

در پی جستجوی محبوب و معبود با تمام توان می‌دوم، در حالی که عمرم به پایان خود نزدیک شده است و من همچنان در غفلت و ناآگاهی به سر می‌برم.

نکته ادبی: اندر حرف اضافه‌ای کهن به معنای در است و واژه خواب استعاره از غفلت و بی‌خبری نسبت به حقایق هستی است.

گیرم که وصال دوست در خواهم یافت این عمر گذشته را کجا دریابم

فرض را بر این می‌گیرم که بالاخره به وصال محبوب خواهم رسید؛ اما این عمر رفته و زمان از دست رفته را چگونه می‌توانم دوباره به چنگ آورم و تکرار کنم؟

نکته ادبی: گیرم به معنای فرض کن و انگار است و فعل دریابم در اینجا به مفهوم بازپس‌گیری و جبرانِ فرصت‌های از دست‌رفته به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره خواب

استعاره از غفلت و بی‌خبری انسان در دنیای مادی که مانع از درک حقیقت می‌شود.

پرسش انکاری این عمر گذشته را کجا دریابم

پرسشی که پاسخ آن منفی است و بر غیرقابل‌بازگشت بودن زمان تأکید دارد.