دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۱۵۲

مولوی
امشب همه شب نشسته اندر حزنم فردا بروم مناره را کارد زنم
خشم آلودست اگرچه با ماست صنم در چاه رسیده ام ولی بی رسنم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر فضایی از اندوه عمیق و استیصال روانی را ترسیم می‌کند. گوینده در حالی که شب را در حصار غم و اندوه به صبح رسانده، از فشارهای درونی و خشم سرکوب‌شده‌ای سخن می‌گوید که او را به واکنش‌های نامتعارف و پرخاشگرانه وا می‌دارد.

علاوه بر این، درگیری عاطفی با معشوقی که با وجود حضور ظاهری، از لحاظ روحی دور و خشمگین است، بر شدت این تنهایی می‌افزاید. شاعر خود را در قعر چاه ناامیدی گرفتار می‌بیند و با بیانی تمثیلی، از فقدان راه نجات برای رهایی از این شرایط بغرنج شکایت دارد.

معنای روان

امشب همه شب نشسته اندر حزنم فردا بروم مناره را کارد زنم

امشب تمامی شب را در غم و اندوه نشسته و سپری کرده‌ام و فردا از شدت کلافگی و خشم، به مناره حمله خواهم کرد.

نکته ادبی: ترکیب 'نشسته اندر حزنم' به معنای در اندوه غوطه‌ور بودن است و 'کارد زدن به مناره' کنایه از انجام کاری بی‌ثمر یا واکنشی عصبی ناشی از شدت استیصال است.

خشم آلودست اگرچه با ماست صنم در چاه رسیده ام ولی بی رسنم

اگرچه محبوب و معشوق در کنار ما حضور دارد، اما همچنان با ما سر ستیز و خشم دارد؛ من به قعر چاه بدبختی و ناامیدی سقوط کرده‌ام، اما هیچ‌گونه وسیله یا راه نجاتی برای رهایی در اختیار ندارم.

نکته ادبی: واژه 'صنم' استعاره از معشوق زیباروی است و 'رسن' در اینجا نماد و استعاره‌ای برای ابزار رهایی و وسیله امید به نجات است.

آرایه‌های ادبی

استعاره صنم

اشاره به معشوق زیبا و بت‌مانندی که قلب عاشق را ربوده است.

استعاره چاه و رسن

تمثیلی از گرفتاری در بلا و ناتوانی در یافتن راه نجات و رهایی.

اغراق مناره را کارد زنم

بیان مبالغه‌آمیز از شدت خشم و آشفتگی روانی که فرد را به رفتارهای غیرمنطقی و عجیب وامی‌دارد.