دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۱۵۱

مولوی
امشب که همی رسد ز دلدار سلام بر دیده و دل خواب حرامست حرام
ماند به سر زلف تو کز بوی خوشت می آورد عطار ز بیم از در و بام

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

درونمایه اصلی این ابیات، بیانگر غلبه بی‌چون و چرای شوق دیدار یا دریافت نشانی از محبوب بر نیازهای طبیعی و جسمانی انسان است. شاعر به زیبایی نشان می‌دهد که چگونه خبر رسیدن از یار، تمام وجود عاشق را درگیر کرده و خواب و آرامش را از او می‌ستاند.

همچنین در ابیات، رایحه و حضور معنوی محبوب به گونه‌ای وصف شده که تمام عالمِ مادی را تحت تاثیر قرار می‌دهد، تا جایی که حتی متخصصان رایحه‌های خوش نیز در برابر عطرِ زلف یار به تحیر و عجز می‌افتند.

معنای روان

امشب که همی رسد ز دلدار سلام بر دیده و دل خواب حرامست حرام

امشب که از جانب محبوب پیامی برایم ارسال شده است، چشمان و قلبم دیگر مجالی برای خوابیدن ندارند و استراحت برای من ممنوع است.

نکته ادبی: واژه 'همی' در ادبیات کهن نشانگر استمرار است و تکرار کلمه 'حرام' برای تاکید بر شدتِ اضطرار عاشق به کار رفته است.

ماند به سر زلف تو کز بوی خوشت می آورد عطار ز بیم از در و بام

رایحه خوشِ زلف تو چنان است که عطرفروش از شدت حیرت و سرگشتگی، گمان می‌کند این بوی خوش از در و بام خانه به مشام می‌رسد.

نکته ادبی: عطار در اینجا ایهامی زیبا دارد؛ هم به معنای شغل عطاری و هم اشاره به حیرت‌زدگی فردی که در عطر استاد است، در برابر رایحه طبیعی زلف یار.

آرایه‌های ادبی

تکرار حرامست حرام

استفاده از واژه تکراری برای تاکید بر قاطعیت در بی‌خوابی عاشق.

ایهام عطار

اشاره به شغل عطاری و در عین حال تحیر او در برابر بوی خوشِ فراتر از ساختارِ انسانی.

اغراق می آورد عطار ز بیم از در و بام

بزرگ‌نماییِ قدرتِ رایحه یار که حتی متخصصان را در تشخیصِ منبعِ بو دچار سردرگمی می‌کند.