دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۱۴۴

مولوی
امروز همه روز به پیش نظرم او بود از آن خراب و زیر و زبرم
از غایت حاضری چنین مهجورم وز قوت آن بیخبری بیخبرم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر احوالِ عارفِ واصل است که در غرقابِ حضورِ معشوقِ ازلی، خویشتنِ خویش را از دست داده است. شاعر به تضادِ عجیبی اشاره دارد: نزدیکیِ بی‌نهایت به حقیقت، باعث دوری از امورِ اعتباری و دنیوی شده و شدتِ آگاهی به ذاتِ الهی، منجر به بیخبری از خود و پیرامون گشته است.

این فضایِ شعری، مملو از حیرتِ عرفانی است؛ حالتی که در آن، عقلِ جزئی در برابرِ عظمتِ حضور، فرو می‌پاشد و آشفتگیِ ظاهری، نشانه‌ای از کمالِ درونی و وحدت با معشوق است.

معنای روان

امروز همه روز به پیش نظرم او بود از آن خراب و زیر و زبرم

در تمامیِ لحظاتِ امروز، او (معشوق) در مقابلِ دیدگانم حضور داشت؛ و به سببِ همین دیدار و حضورِ مداوم، من از خود بی‌خود شده‌ام و درونی آشفته و دگرگون دارم.

نکته ادبی: خراب در متون عرفانی به معنای مستی و ازخودبی‌خود شدن در اثرِ تجلیِ جمالِ الهی است و زیر و زبر کنایه از تلاطم و آشفتگیِ روحی است.

از غایت حاضری چنین مهجورم وز قوت آن بیخبری بیخبرم

به دلیلِ نهایتِ نزدیکی و حضورِ او در قلبم، از همه چیز جز او دور و بی‌گانه‌ام؛ و به سببِ شدتِ آن غرق‌شدگی در عالمِ معنا که از چشمِ عقل پنهان است، از خویشتنِ خویش و عالمِ خاکی بی‌خبر گشته‌ام.

نکته ادبی: این بیت دارای آرایه متناقض‌نماست؛ چرا که حضورِ مطلق، منجر به دوری از غیر، و آگاهیِ مطلق، منجر به بی‌خبری از تعلقات شده است.

آرایه‌های ادبی

پارادوکس (متناقض‌نما) از غایت حاضری چنین مهجورم

در عینِ حضورِ کامل معشوق، نوعی دوری از عالمِ مادی و تعلقات دنیوی را تداعی می‌کند.

کنایه خراب و زیر و زبرم

استعاره از آشفتگی، حیرت و فروپاشیِ منِ خودخواه در برابرِ تجلیِ حق.

تضاد حاضری و مهجور / بیخبری و خبر

بهره‌گیری از واژگانِ متضاد برای نشان دادنِ عمقِ تحولِ روحیِ عارف در هنگامِ شهود.