دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۱۳۳

مولوی
از شور و جنون رشک جنان را بزدم ز آشفته دلی راحت جان را بزدم
جانیکه بدان زنده ام و خندانم دیوانه شدم چنانکه آن را بزدم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات روایتگرِ حالِ عاشقی است که در کوره گدازانِ اشتیاق و بی‌قراری، تمامی تعقل و آرامشِ ظاهری را به کناری نهاده است. او چنان در موجِ خروشانِ جنون غرق شده که بهشتِ موعود و حتی آرامشِ جانِ خویش را در قبالِ آتشِ این عشق، ناچیز می‌بیند.

گویا شاعر با کمالِ اختیار، خود را به وادیِ بی‌خودی و شیدایی سپرده است تا جایی که نه تنها بهشت، بلکه حتی حیاتِ خویش را نیز در پایِ این جنونِ مقدس قربانی می‌کند.

معنای روان

از شور و جنون رشک جنان را بزدم ز آشفته دلی راحت جان را بزدم

از شدتِ عشق و دیوانگی، بهشت و باغِ مینویِ خداوند را که باعثِ حسرتِ همگان است، نادیده گرفتم و به خاطرِ پریشانی و آشفتگیِ درونی، آسایشِ زندگیِ خویش را کنار گذاشتم.

نکته ادبی: رشکِ جنان استعاره از بهشت است؛ عبارت 'را زدم' در اینجا کنایه از نادیده گرفتن یا پشت پا زدن به چیزی است.

جانیکه بدان زنده ام و خندانم دیوانه شدم چنانکه آن را بزدم

آن جان و روحی که مایه‌یِ بقا و لبخند و شادیِ من است، به چنان جنون و بی‌تابی رسیدم که به آن نیز پشت کردم و خود را از قیدِ آن رهاندم.

نکته ادبی: ساختارِ 'آن را بزدم' در این بیت، تکراری برای تأکید برِ نفیِ خویشتن و فدا کردنِ وجود در پایِ معشوق است.

آرایه‌های ادبی

کنایه راحت جان را بزدم

به معنای کنار گذاشتن آرامش و پشت پا زدن به زندگیِ آسوده است.

تکرار را بزدم

تکرار در پایانِ هر دو بیت برای تأکید برِ قطعِ تعلقات و فدایِ خویشتن در راهِ عشق است.

تناسب شور و جنون، جان، بهشت

واژگانی که فضایِ معنوی و عرفانیِ درگیریِ عاشق با خویشتن را ترسیم می‌کنند.