دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۱۳۱

مولوی
از روی تو من همیشه گلشن بودم وز دیدن تو دو دیده روشن بودم
من میگفتم چشم بد از روی تو دور جانا مگر آن چشم بدت من بودم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده‌ی رابطه‌ی عمیق و عاشقانه‌ای است که در آن، محبوب منبع اصلی سرور و حیات شاعر است. شاعر در ابتدا با لحنی سرشار از اشتیاق، وجود خود را متأثر از جلوه‌ی یار می‌بیند و فضایی روشن و گلگون را ترسیم می‌کند.

در ادامه، شاعر با نگاهی منتقدانه به خود، دچار تردیدی عاشقانه می‌شود؛ او که همواره نگرانِ رسیدنِ آسیبِ چشمِ بد به محبوب بوده، اکنون با بیانی کنایه‌آمیز و اندوهگین، به این نتیجه می‌رسد که شاید خودِ او با عشقِ مفرط و نگاهِ خیره‌اش، باعثِ چشم‌زخم و جدایی شده است.

معنای روان

از روی تو من همیشه گلشن بودم وز دیدن تو دو دیده روشن بودم

به برکت دیدار روی تو، وجود من همواره مانند گلستانی پرطراوت و شکوفا بود و با تماشای چهره‌ات، چشمانم فروغ و روشنی می‌گرفت.

نکته ادبی: گلشن در اینجا استعاره از شادابی و نشاط درونی است و روشنایی چشم کنایه از آرامش و سروری است که از دیدار یار حاصل می‌شود.

من میگفتم چشم بد از روی تو دور جانا مگر آن چشم بدت من بودم

من همواره دعای دفع چشم‌زخم برای تو می‌خواندم و آرزو می‌کردم گزندی به تو نرسد؛ اما اکنون با دریغ و افسوس می‌اندیشم که شاید خودِ من و نگاهِ حسرت‌آلودم، همان چشمِ بدی بوده که باعثِ دوری تو شده است.

نکته ادبی: چشم بد اشاره به باوری قدیمی مبنی بر آسیب‌رسانی نگاهِ حسودانه دارد. استفاده از کلمه مگر در اینجا، پرسشی توام با شک و حسرت است.

آرایه‌های ادبی

استعاره گلشن

تشبیه تلویحی وجود شاعر به گلستان به واسطه‌ی حضور محبوب.

کنایه چشم بد

اشاره به نگاهِ آسیب‌زا و حسودانه‌ای که در باور عامیانه موجب بدبختی می‌شود.

ایهام و تضاد چشم بدت من بودم

تضاد میان نقشِ دعاخوانِ محافظ برای محبوب و نقشِ مسببِ اصلیِ رنج برای او.