دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۱۳۰

مولوی
از درد همیشه من دوا می بینم در قهر و جفا لطف و وفا می بینم
در صحن زمین به زیر نه طاق فلک بر هرچه نظر کنم ترا می بینم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در فضای عرفانی و با محوریت آموزه‌ی وحدت وجود سروده شده‌اند. شاعر به مرتبه‌ای از معرفت رسیده است که در آن، نگاهش به جهان پیرامون از دایره‌ی دوگانه‌ی رنج و شادی، یا زشتی و زیبایی فراتر رفته و همه‌چیز را در جلوه‌ی محبوبِ ازلی مشاهده می‌کند.

در نگاه عاشقانه و عارفانه، رنج‌های ظاهری نه تنها ناخوشایند نیستند، بلکه به مثابه‌ی درمانی برای روحِ سالک تعبیر می‌شوند. این جهان برای عاشق، آینه‌ای تمام‌نماست که بازتاب‌دهنده‌ی حضور و یگانگیِ معشوق در تمامی ابعاد هستی است و هیچ بخشی از عالم از جلوه‌ی او تهی نیست.

معنای روان

از درد همیشه من دوا می بینم در قهر و جفا لطف و وفا می بینم

من همواره در بطنِ درد و رنج، درمان و شفا را مشاهده می‌کنم و در پسِ خشم و نامهربانی‌های ظاهری، چیزی جز لطف و وفاداری معشوق نمی‌یابم.

نکته ادبی: واژه‌های قهر و لطف در ادبیات عرفانی، بازتاب‌دهنده‌ی تجلیات جلال و جمال خداوند هستند که هردو در مسیر کمال سالک، ضروری و سازنده محسوب می‌شوند.

در صحن زمین به زیر نه طاق فلک بر هرچه نظر کنم ترا می بینم

در سراسرِ پهنه‌ی زمین و در زیرِ نه آسمانِ گردان، به هر پدیده‌ای که نگاه می‌کنم، نشانه‌ای از حضور و جلوه‌ی وجودِ تو را می‌بینم.

نکته ادبی: نه طاق فلک در دانش کیهان‌شناسی قدیم اشاره به نُه سپهرِ آسمانی دارد و در اینجا استعاره‌ای از کل عالم هستی است که همگی تحت فرمان و جلوه‌گاهِ حق هستند.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) درد و دوا، قهر و لطف

همنشینی واژگان متضاد برای نشان دادن این نکته که ظاهرِ امورِ به‌ظاهر متناقض، در باطن یگانه‌اند.

تلمیح نه طاق فلک

اشاره به باور نجومی و کیهان‌شناختی پیشینیان درباره‌ی نُه آسمان که کل گیتی را دربر می‌گیرد.

ایهام و استعاره ترا می بینم

استعاره از شهودِ عرفانی که در آن عاشق، تمام عالم را تجلی و آیینه‌ی جمال محبوب می‌بیند.