دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۱۲۷

مولوی
از خاک در تو چون جدا می باشم با گریه و ناله آشنا میباشم
چون شمع ز گریه آبرو میدارم چون چنگ ز ناله با نوا میباشم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهندۀ سوز و گداز عاشقی است که دوری از آستانِ محبوب، او را به حالتی از اندوهِ همیشگی کشانده است. شاعر در اینجا خود را به موجوداتی مانند شمع و چنگ تشبیه می‌کند تا پیوندِ ناگسستنیِ میانِ گریه و ناله را با وجودِ خویش به تصویر بکشد.

فضا، فضایی تغزلی و عاشقانه است که در آن، رنجِ هجران، نه یک ضعف، بلکه نشانه‌ای از بزرگواری و حفظِ حرمتِ عشق دانسته می‌شود. شاعر در این تصویرسازی، دردِ کشیدن را با عزت و شرافت همراه می‌سازد و سوختن و نالیدن را راهی برای رسیدن به کمالِ عاشقانه می‌بیند.

معنای روان

از خاک در تو چون جدا می باشم با گریه و ناله آشنا میباشم

هرگاه از خاکِ درگاهِ تو دور می‌مانم، گویی با اشک و آه هم‌نشین و هم‌خانه می‌شوم؛ دوری از تو برای من جز پریشانی و گریستن معنایی ندارد.

نکته ادبی: عبارت «خاکِ در» اشاره به کمالِ فروتنی در برابر معشوق دارد و «آشنا بودن» در اینجا به معنای مأنوس شدن و هم‌نشینیِ دائم با غم است.

چون شمع ز گریه آبرو میدارم چون چنگ ز ناله با نوا میباشم

همچون شمعی که در حال سوختن و اشک ریختن، ارزش و جلوه خود را حفظ می‌کند، من نیز با این گریه‌ها آبروداری می‌کنم؛ و مانند سازِ چنگ، در تمامِ لحظاتِ زندگی، صدای ناله و فریادِ درونم بلند است.

نکته ادبی: تشبیه به «شمع» نشان‌دهنده‌یِ سوختن و ساختن در راه عشق است و «چنگ» نمادِ سازِ وجودِ شاعر است که در اوجِ درد، نوا و فریاد سر می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون شمع و چون چنگ

شاعر خود را در سوختن و گریستن به شمع و در نالیدن و نوا داشتن به ساز چنگ تشبیه کرده است.

تناقض (پارادوکس) ز گریه آبرو میدارم

شاعر گریستن را که معمولاً نشانه‌یِ ضعف است، مایه‌یِ آبرومندی و سربلندیِ عاشق در مسیرِ عشق می‌داند.