دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۱۲۵

مولوی
از چشم تو سحر مطلق آموخته ام وز عشق تو شمع روح افروخته ام
از حالت من چشم بدان دوخته باد چون چشم برخسار تو در دوخته ام

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر با بیانی شیوا و پرشور به توصیف تأثیر عمیق و سحرانگیزِ نگاهِ معشوق می‌پردازد. او معتقد است که تمام هستی و ادراکاتش، از جمله روشنایی روح و جان، وام‌دارِ نگاه و عشقِ معشوق است.

شاعر در این فضای عاشقانه، به پیوند عمیقِ میانِ نگاهِ خود و چهره‌ی معشوق اشاره دارد؛ به گونه‌ای که این خیرگی و دلدادگی، به شکلی کنایی، وضعیتی را پدید آورده است که گویی چشمانش به صورتِ معشوق دوخته شده و از این نظر، سرمشقی برای دیگران گشته است.

معنای روان

از چشم تو سحر مطلق آموخته ام وز عشق تو شمع روح افروخته ام

من از چشمان سحرآمیزِ تو، تمامِ فنونِ جادوگری و افسون‌گری را فرا گرفته‌ام و به واسطه‌ی عشقِ تو، چراغِ جان و روحم را روشن و گرم کرده‌ام.

نکته ادبی: سحر مطلق به معنای جادوی کامل است که به استعاره، قدرتِ نفوذ و تسخیرِ نگاهِ معشوق را توصیف می‌کند.

از حالت من چشم بدان دوخته باد چون چشم برخسار تو در دوخته ام

امیدوارم نگاهِ دیگران به حال و روزِ من خیره بماند، چرا که من نیز چشمانم را به صورتِ تو گره زده‌ام و جز تو به هیچ‌کس نمی‌نگرم.

نکته ادبی: چشم دوختن کنایه از نگریستنِ مداوم و خیره شدن است و تکرار آن در این بیت بر شدتِ اشتیاقِ عاشق تأکید دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره سحر مطلق

تشبیه نگاه معشوق به جادو و افسون که توانایی خیره کردن و تسخیرِ دل را دارد.

استعاره شمع روح

تشبیه روح به شمعی که با عشقِ معشوق شعله‌ور و روشن می‌شود.

کنایه چشم دوختن

کنایه از خیره شدن، توجهِ کامل و دلبستگیِ مفرط داشتن به چیزی یا کسی.