دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۱۲۰

مولوی
از بسکه به نزدیک توام من دورم وز غایت آمیزش تو مهجورم
وز کثرت پیدا شده گی مستورم وز صحت بسیار چنین رنجورم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر یک پارادوکس عمیق عرفانی در رابطه عاشق و معشوق است. شاعر به حالتی اشاره می‌کند که در آن، شدتِ نزدیکی و ظهورِ حقیقت، به جای آنکه باعثِ درکِ مستقیم شود، به دلیلِ محدودیتِ ادراکِ انسانی، باعثِ نوعی سردرگمی و دوریِ ظاهری می‌شود.

شاعر با استفاده از تناقض‌های کلامی، نشان می‌دهد که در مواجهه با امرِ مطلق، عقلِ عادی دچارِ شکست می‌شود؛ به گونه‌ای که کثرتِ ظهور، خود حجابِ دیدار می‌گردد و کمالِ حقیقت، تحمل‌ناپذیر می‌نماید.

معنای روان

از بسکه به نزدیک توام من دورم وز غایت آمیزش تو مهجورم

به قدری به تو نزدیک هستم که از تو دور مانده‌ام و به خاطرِ شدتِ پیوند و آمیختگی با تو، از تو جدا افتاده‌ام.

نکته ادبی: استفاده از صنعتِ پارادوکس (متناقض‌نما) برای بیانِ شدتِ وحدت؛ «مهجور» به معنای کسی است که از یار جدا شده و دوری گزیده است.

وز کثرت پیدا شده گی مستورم وز صحت بسیار چنین رنجورم

به دلیلِ جلوه‌گریِ بسیارِ تو، دیده‌ها از دیدنت عاجز شده و تو پنهان گشته‌ای؛ و به سببِ این تندرستی و کمالِ محض، من این‌گونه دچارِ بیماری و رنج شده‌ام.

نکته ادبی: «مستور» به معنی پوشیده و پنهان است؛ «صحت» در اینجا کنایه از حقیقتِ بی‌آلایش است که ظرفیتِ روحِ انسان توانِ درکِ کاملِ آن را ندارد.

آرایه‌های ادبی

پارادوکس (متناقض‌نما) نزدیک بودن و دور بودن

بیانِ این حقیقت که نزدیکیِ بیش از حد، مانع از دیدن و ادراکِ درست می‌شود.

تضاد صحت و رنجور

قرار گرفتنِ واژگانِ متضاد در کنار هم برای نشان دادنِ فشارِ حاصل از کمالِ معشوق بر عاشق.

ایهام و کنایه پیدا شدگی و مستورم

اشاره به اینکه آشکاریِ حق به حدی است که دیده نمی‌شود (نورِ شدید که باعثِ کوری می‌شود).