دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۱۱۶

مولوی
آنها که به پیش دلستان می کردم چون بد مستان دست فشان می کردم
هرچند ز روی لطف او خوش خندید آخر بچه روی آنچنان می کردم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتابی از احوالِ عاشق در پیشگاه معشوق است که با نگاهی آکنده از شرمساری و حیرت، رفتارهای گذشته خویش را بازخوانی می‌کند.

شاعر در این کلام، بی‌تابی و بی‌قراری خود را در برابرِ دلستان به تصویر می‌کشد و با تأملی کنایه‌آمیز، از اینکه چگونه با وجودِ لطف و مهربانیِ معشوق، به اعمالی نسنجیده دست می‌زده، ابراز شگفتی می‌کند.

معنای روان

آنها که به پیش دلستان می کردم چون بد مستان دست فشان می کردم

آن رفتارهایی را که در حضور محبوبِ دل‌ربا انجام می‌دادم.

نکته ادبی: دلستان به معنای معشوقی است که دل را می‌رباید.

هرچند ز روی لطف او خوش خندید آخر بچه روی آنچنان می کردم

مانند افرادِ مست و بی‌خبر از خود، با هیجان و شادیِ مفرط، دست‌افشانی می‌کردم.

نکته ادبی: دست‌فشان کنایه از شادی و بی‌قراریِ مفرط است که نتیجه‌ی تأثیرِ معشوق بر عاشق است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون بد مستان

مانند کردنِ حالِ خود به مستان برای نشان دادنِ بی‌اختیاری و هیجان در برابر معشوق.

کنایه دست‌فشان می‌کردم

کنایه از شادی و بی‌قراریِ مفرط که ناشی از شورِ عشق است.

پرسش انکاری بچه روی آنچنان می‌کردم

استفاده از پرسش برای نشان دادنِ شرمندگی و تعجب از رفتارهای گذشته و عدم درکِ چراییِ آن سبکسری‌ها.