دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۱۱۵

مولوی
آن وقت آمد که ما به تو پردازیم مرجان ترا خانهٔ آتش سازیم
تو کان زری میان خاکی پنهان تا صاف شوی در آتشت اندازیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر سیر و سلوک عرفانی و فرآیند دشوارِ پالایش جانِ آدمی است. شاعر با بهره‌گیری از تمثیلِ کیمیاگری، انسان را جواهری پنهان در پسِ غبارِ مادیات می‌بیند که برای نمایان‌شدنِ ارزش ذاتی‌اش، نیازمندِ عبور از آتشِ آزمون و رنج است.

مقصود شاعر آن است که سختی‌های زندگی، در حقیقت، جلوه‌ای از عنایت الهی برای زدودن ناخالصی‌های وجودی سالک است تا گوهرِ نهفته در جانِ او، درخشش واقعی خود را بازیابد و از تعلقات دنیوی که همچون خاک، نورِ درون را پوشانده‌اند، رهایی یابد.

معنای روان

آن وقت آمد که ما به تو پردازیم مرجان ترا خانهٔ آتش سازیم

زمان آن فرا رسیده است که به تو توجه کنیم و تو را همچون مرجانی گران‌بها، در آتش قرار دهیم تا صیقل یابی و وجودت پاک شود.

نکته ادبی: «پرداختن» در اینجا به معنای توجه کردن و اهتمام ورزیدن به کسی است. «خانهٔ آتش» استعاره‌ای از کوره یا رنج‌های سازنده است.

تو کان زری میان خاکی پنهان تا صاف شوی در آتشت اندازیم

تو در اصل معدن طلای ارزشمندی هستی که در میان خاکِ (وجود مادی و تعلقات) پنهان شده‌ای؛ برای اینکه از آلودگی‌ها پاک شوی و به کمال برسی، تو را در آتشِ بلا می‌اندازیم.

نکته ادبی: «کان زر» استعاره از گوهر جان است و «خاک» نماد تن و مظاهر مادی است. ساختار «تا صاف شوی... اندازیم» نشان‌دهنده رابطه غایت و نتیجه است.

آرایه‌های ادبی

استعاره کان زر

به کار رفتن طلا برای توصیف جان ارزشمند و الهی انسان.

نماد آتش

نماد سختی‌ها و رنج‌های زندگی که ابزار پالایش و تعالی روح است.

استعاره خاک

نماد تعلقات دنیوی و مادیات که مانع درخشش و ظهور گوهر جان شده است.