دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۱۱۱

مولوی
آن خوش سخنان که ما بگفتیم به هم در دل دارد نهفته این چرخ به خم
یکروز چو باران کند او غمازی بر روید سر ماز صحن عالم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به ماهیتِ اسرارآمیزِ هستی و نقشِ گردشِ روزگار در حفظ و افشایِ نجواهایِ عاشقانه می‌پردازد. شاعر با نگاهی عرفانی یا عاشقانه، آسمان و چرخِ گردون را نه یک فضایِ خالی، بلکه گنجینه‌ای می‌داند که کلمات و پیوندهایِ انسانی را در خود جای داده و از گزندِ نابودی حفظ می‌کند.

در ادامه، مفهومِ بازگشت و ظهورِ دوباره‌یِ حقیقت مطرح می‌شود. همان‌گونه که باران، خاک را مستعدِ روییدن می‌کند و رازهایِ نهفته در زمین را آشکار می‌سازد، روزگار نیز با پرده‌برداری از اسرار، موجب می‌شود تا آنچه در نهان بوده است، بر پهنه‌یِ هستی عیان گردد.

معنای روان

آن خوش سخنان که ما بگفتیم به هم در دل دارد نهفته این چرخ به خم

آن حرف‌ها و نجواهایِ شیرین و عاشقانه‌ای که ما با هم رد و بدل کردیم،

نکته ادبی: خوش سخنان در اینجا کنایه از کلامِ پرمهر و گفتگوهایِ خصوصی میان دو عاشق است.

یکروز چو باران کند او غمازی بر روید سر ماز صحن عالم

این آسمان و روزگارِ در گردش، همگیِ آن سخنان را در صندوقچه‌یِ پنهانِ خود نگه داشته است.

نکته ادبی: چرخ به خم استعاره از گنبدِ آسمان و تقدیر است که به شکلِ یک ظرف یا مخزن برای حفظِ اسرار تصویر شده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره چرخ به خم

آسمان و روزگار به ظرف یا گنجینه‌ای تشبیه شده است که اسرار آدمیان را در دلِ خود نگاه می‌دارد.

تشبیه چو باران

عملِ فاش کردنِ اسرار توسطِ روزگار، به نحوه‌یِ عملکردِ باران در برانگیختنِ حیات از خاک تشبیه شده است.

کنایه بر روید سر ما

کنایه از آشکار شدن، زنده شدن و دوباره نمایان شدن در عرصه‌یِ هستی.