دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۱۰۹

مولوی
آمد شد خود به کوی تو می بینم میل دل و دیده سوی تو می بینم
گیرم که همه جرم جهان من کردم آخر نه جهان بروی تو می بینم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار، تجلی‌گاهِ اشتیاق و دلبستگیِ عمیقِ عاشق به معشوق است. شاعر با زبانی صمیمانه، تمامِ هستی و حرکاتِ قلبی و بصریِ خود را محدود و محصور در محبوب می‌داند و گویی جز او هیچ‌چیز نمی‌بیند.

در نگاهی عمیق‌تر، این ابیات به پیوندِ میانِ زیباییِ معشوق و درکِ عاشق از جهان اشاره دارد. شاعر با استفاده از بیانی کنایی، گناهکار بودنِ خویش را در برابرِ جلوه‌یِ هستی‌بخشِ معشوق، ناچیز و بی‌اهمیت می‌شمارد؛ چرا که تمامِ جهان را در جمالِ یار خلاصه می‌بیند.

معنای روان

آمد شد خود به کوی تو می بینم میل دل و دیده سوی تو می بینم

من دائم در حال رفت و آمد به حریمِ تو هستم و تمامِ اشتیاقِ قلبی و نگاهِ چشمانم تنها به سمتِ تو معطوف است.

نکته ادبی: واژه «آمد شد» استعاره از استمرار در طلب و جستجوی معشوق است و «کوی» در عرفان به حریمِ تجلیِ محبوب اشاره دارد.

گیرم که همه جرم جهان من کردم آخر نه جهان بروی تو می بینم

حتی اگر بپذیرم که تمامِ خطاهای عالم را من مرتکب شده‌ام، باز هم در نهایت، تمامِ جهان را در آینه‌یِ صورتِ تو می‌بینم.

نکته ادبی: عبارت «جهان بروی تو می‌بینم» بیانگرِ این اندیشه است که جمالِ معشوق، آیینه‌یِ تمام‌نمایِ هستی و جلوه‌گاهِ زیبایی‌هایِ جهان است.

آرایه‌های ادبی

کنایه آمد شد به کوی

کنایه از پیگیری، مداومت و اشتیاق شدید برای دیدارِ یار.

موازنه میل دل / دیده

ایجاد تعادل و توازن در وزن و معنا میانِ دو بخشِ مصراع برای القایِ شدتِ توجه.

مجاز جهان بروی تو می بینم

به این معنا که جمالِ تو، آینه‌یِ تماشایِ جهان است و تمامِ کائنات در رخسارِ تو جلوه‌گر است.