دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۱۰۸

مولوی
آمد بت خوش عربدهٔ می کشیم بنشست چو یک تنگ شکر در پیشم
در بر بنهاد بر بط و ابریشم وین پرده همی زد که خوش و بیخویشم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، صحنه‌ای از لحظه دیدار ناگهانی و پرشور عاشق با معشوقِ قدسی روایت می‌شود. فضا سرشار از نشاط، موسیقی و شیرینیِ حضورِ معشوق است؛ گویی غمی در جهان باقی نمانده و همه‌چیز در پرتو حضور محبوب، رنگ و بوی شادی به خود گرفته است.

شاعر در این صحنه‌پردازی، از ساز و نغمه به عنوان نمادِ تأثیرگذاریِ کلام و حضور معشوق بر جان عاشق بهره می‌برد. نتیجه این دیدار، رسیدنِ عاشق به مرتبه بی‌خویشتنی یا همان فنا است که در آن، فرد از تمام تعلقات دنیوی و خودِ منیت‌دارش رها شده و غرق در لذتِ روحانی می‌شود.

معنای روان

آمد بت خوش عربدهٔ می کشیم بنشست چو یک تنگ شکر در پیشم

آن معشوق زیبا و دل‌ربا با شوری عاشقانه و رفتاری پرهیاهو (که نشان از مستیِ عشق دارد) نزد من آمد و همچون بسته‌ای از شکر و شیرینی، در برابرم نشست.

نکته ادبی: واژه 'بت' در سنت عرفانی، استعاره‌ای از معشوق است که به دلیل زیبایی و تأثیرش بر دل، پرستیده می‌شود. 'عربده' در اینجا نه به معنای نزاع، بلکه به معنای غوغایِ ناشی از مستیِ شوق است.

در بر بنهاد بر بط و ابریشم وین پرده همی زد که خوش و بیخویشم

او ساز بربط و سیم‌های ابریشمی‌اش را در آغوش گرفت و چنان نوا و نغمه‌ای سر داد که من در اوج لذت و شادی، از خود بی‌خود گشتم و دیگر خویشتنی برایم نماند.

نکته ادبی: واژه 'ابریشم' مجازاً به سیم‌های ساز اشاره دارد. 'بی‌خویشم' تعبیری از مقام عرفانیِ فناست که در آن عاشق، خویشتنِ خویش را در حضور محبوب فراموش می‌کند.

آرایه‌های ادبی

استعاره بت

اشاره به معشوق زیبا و فریبنده که دل عاشق را تسخیر می‌کند.

تشبیه چو یک تنگ شکر

تشبیه معشوق و حضور او به شیرینیِ فراوان که مایه حظّ و لذت است.

مجاز ابریشم

به کار بردن جنسِ سیم‌های ساز به جای خودِ ساز (علاقه‌ی آلیه).