دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۱۰۴

مولوی
نومید مشو امید می دار ای دل در غیب عجایب است بسیار ای دل
گر جمله جهان قصد به جان تو کنند تو دامن دوست را نه بگذار ای دل

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با لحنی عاطفی و مشفقانه، انسان را در کورانِ حوادثِ روزگار به حفظ امید و پایداری دعوت می‌کند. شاعر بر این باور است که عالم غیب، فراتر از دیدگانِ ظاهربین، آبستنِ شگفتی‌ها و گشایش‌های الهی است که می‌تواند سرنوشتِ انسان را تغییر دهد.

در بخش دوم، پیامی مبنی بر استقامت در طریقِ عشق و وفاداری مطرح می‌شود؛ حتی اگر تمامِ جهان بر ضدِ آدمی بشورند، عاشق نباید از پیوندِ قلبیِ خود با محبوب دست بکشد و باید در طوفانِ بلا، همچنان به دامانِ لطفِ دوست چنگ بزند.

معنای روان

نومید مشو امید می دار ای دل در غیب عجایب است بسیار ای دل

ای دل، هرگز دچار یأس و ناامیدی نشو و همواره به رحمت خداوند امیدوار باش؛ زیرا در عالم پنهان و نادیدنی‌ها، امور شگفت‌انگیز و گشایش‌های فراوانی وجود دارد که هنوز بر تو آشکار نشده‌اند.

نکته ادبی: واژه غیب در فرهنگ عرفانی به عالمِ ملکوت و اسرارِ الهی اشاره دارد که از حواسِ ظاهری پنهان است و تنها با دیده‌یِ دل قابل رویت است.

گر جمله جهان قصد به جان تو کنند تو دامن دوست را نه بگذار ای دل

اگر تمام مردمِ جهان دست به دست هم دهند تا به تو آسیب برسانند و جانت را به خطر بیندازند، تو از عشق و پیمانِ خود با دوست دست نکش و همچنان در طریقِ وفاداری به او ثابت‌قدم بمان.

نکته ادبی: عبارت دامن کسی را نگذاشتن کنایه‌ای است مشهور در ادبیات فارسی که به معنای حفظِ پیوند و وفاداری و دست نکشیدن از حمایتِ محبوب است.

آرایه‌های ادبی

تکرار ای دل

استفاده از این خطاب در پایانِ مصراع‌ها برای تأکید بر مخاطب قرار دادنِ نفسِ خویشتن و ایجادِ صمیمیت در گفتار است.

کنایه دامن دوست را نه بگذار

به معنای حفظِ پیوندِ عاشقانه و ترک نکردنِ عهد و وفاداری به محبوب است.

تضاد جهان و جان

تقابلِ میانِ کثرتِ دشمنان (کلِ جهان) با ارزشِ والایِ هستیِ عاشق (جان)، برای برجسته‌سازیِ دشواریِ راهِ حقیقت.