دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۱۰۱

مولوی
عندی جمل و من اشتیاق و فضول لا یمکن شرحها به کتب و رسول
بل انتظر الزمان و الحال یحول ان یجمع بیننا فتصغی و اقول

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر فوران احساسات درونی و ناگفته‌هایی است که به دلیل عمق و گستردگی، در بند واژگان کتاب‌ها و واسطه‌گری قاصدان نمی‌گنجد. شاعر با زبانی آکنده از حسرت و امید، از اشتیاق خود سخن می‌گوید و بر این باور است که تنها گذر زمان و تغییر احوال می‌تواند شرایط دیدار حضوری را فراهم سازد تا در آن خلوتِ وصل، تمامِ ناگفته‌ها به گوشِ مخاطب برسد.

مضمون اصلی، ناتوانیِ ابزارهای ارتباطیِ رایج در بیانِ عمقِ عواطفِ انسانی است و امید به وصالی که در آن، سکوتِ کنونی جای خود را به هم‌سخنیِ مستقیم و بی‌واسطه بدهد.

معنای روان

عندی جمل و من اشتیاق و فضول لا یمکن شرحها به کتب و رسول

در باطن من انبوهی از جملات و سخنان به همراه شوق و کنجکاوی نهفته است که توصیف و بیان آن‌ها در قالب کتاب‌ها یا به وسیله قاصدان و فرستادگان ممکن نیست و از توان نوشتار فراتر است.

نکته ادبی: واژه جمل به معنای سخنان و عبارات است. تأکید شاعر بر لا یمکن نشان‌دهنده عظمت احساسات درونی است که از ظرفیت کلام مکتوب خارج است.

بل انتظر الزمان و الحال یحول ان یجمع بیننا فتصغی و اقول

در حقیقت من منتظر سپری شدن زمان و تغییر احوال روزگار هستم تا مگر سرنوشت، شرایط دیدار ما را فراهم کند و آن‌گاه تو به سخنان من گوش فرا دهی و من بتوانم آنچه در دل دارم را برایت بیان کنم.

نکته ادبی: ترکیب الحال یحول کنایه از گردش روزگار و تغییر تقدیر است که در ادبیات کلاسیک بسیار پرکاربرد است.

آرایه‌های ادبی

مبالغه لا یمکن شرحها به کتب و رسول

اغراق در غیرممکن بودن بیانِ شدتِ احساسات که نشان‌دهنده عمقِ عشق شاعر است.

تضاد و تقابل عندی جمل ... لا یمکن شرحها و فتصغی و اقول

تضاد میان وضعیت سکوت و ناتوانی در بیان کنونی با آرزوی سخن گفتن و شنیده شدن در آینده.