دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۱۰۰

مولوی
عمری به هوس در تک و تاز آمد دل تا محرم جان دلنواز آمد دل
در آخر کار رفت و جان پاک بسوخت انصاف بده که پاکباز آمد دل

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات روایتگرِ سیر و سلوکِ دلِ عاشق است که عمرِ خود را در تکاپویِ وصالِ معشوق سپری کرده است. دل، که در ابتدا در بندِ هوس و بی‌قراری بود، با گذر از این مسیر، سرانجام به محرمیت و قربِ جانان نایل می‌آید.

در نهایت، این طلب و اشتیاق به سوختن و فدا شدن می‌انجامد. شاعر با نگاهی ستایشگرانه، این جان‌بازی و ازخودگذشتگیِ دل را نشانه‌ای از خلوص و پاک‌بازی می‌داند که ارزشمندترین مرتبه در آیین عاشقی است.

معنای روان

عمری به هوس در تک و تاز آمد دل تا محرم جان دلنواز آمد دل

دل، عمرِ درازی را به دنبالِ آرزوهایِ نفسانی و هوس‌ها، دوان‌دوان و بی‌قرار سپری کرد، تا سرانجام به درجه‌ای رسید که شایستگیِ هم‌نشینی و محرمیِ جانِ دل‌انگیزِ یار را پیدا کرد.

نکته ادبی: تک و تاز استعاره از سعی و تلاشِ مداوم و بی‌قرار است و محرم جان اشاره به مرتبه قرب و نزدیکی به معشوق دارد.

در آخر کار رفت و جان پاک بسوخت انصاف بده که پاکباز آمد دل

در پایانِ این سفرِ پرمخاطره، دل راهی شد و در آتشِ عشق، هستیِ پاکِ خود را به قربانی داد؛ منصف باش و قضاوت کن که دل با این ایثار، حقیقتاً عاشقِ راستین و بی‌طمع (پاک‌باز) بود.

نکته ادبی: پاک‌باز در اصطلاحِ عرفانی به کسی گفته می‌شود که در راهِ عشق از همه‌چیز، حتی جانِ خود، می‌گذرد و چشم‌داشتی ندارد.

آرایه‌های ادبی

کنایه در تک و تاز آمدن

کنایه از تلاشِ بسیار، بی‌قراری و دوندگی برای رسیدن به معشوق.

استعاره جان پاک بسوخت

استعاره از فنا شدن و از بین رفتنِ هویتِ فردی در راهِ عشق و رسیدن به وصال.

تکرار دل

تکرار واژه «دل» در پایانِ هر مصرع که بر محوریتِ موضوع و کنشِ درونیِ آن تأکید دارد.