دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۰۹۱

مولوی
جانی دارم لجوج و سرمست و فضول وانگه یاری لطیف و بیصبر و ملول
از من سوی یار من رسولست خدای وز یار بسوی من خدایست رسول

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات تصویری از تضاد میان خویشتنِ انسانی و ساحتِ الهی را به تصویر می‌کشند. شاعر با توصیف نفسِ خود به عنوان عنصری سرکش، پرتکاپو و ناآرام و در مقابل، توصیف معشوق به عنوان موجودی لطیف و نازک‌طبع، از فاصله‌ای عمیق میان عاشق و معشوق سخن می‌گوید که منجر به ناآرامی و گلایه‌مندی شده است.

در نهایت، شاعر به راهکاری عرفانی اشاره می‌کند که بر اساس آن، چون هیچ واسطه‌ی بشری قادر به درک و پیوند دادنِ این دو ساحتِ متفاوت نیست، خداوند تنها واسطه‌ی حقیقی میان عاشق و معشوق می‌شود. در این فضای عرفانی، پیام‌رسانی و ارتباط میان این دو، نه توسط نفسِ آلوده، بلکه توسط امرِ الهی صورت می‌پذیرد و بدین ترتیب پیوند میان آن‌ها در خداوند معنا می‌یابد.

معنای روان

جانی دارم لجوج و سرمست و فضول وانگه یاری لطیف و بیصبر و ملول

من جانی دارم که کله‌شق، سرمست از غرور یا هوس و مدام در حال دخالت در امور است؛ در مقابل، یاری دارم که بسیار ظریف و نازک‌طبع است و به دلیل رفتارهای من، بی‌قرار و افسرده شده است.

نکته ادبی: واژه «فضول» در این سیاق به معنای کسی است که خود را در هر کاری داخل می‌کند و آرام و قرار ندارد؛ همچنین «لجوج» به معنای سرکش و یک‌دنده است که در تضاد با لطافتِ معشوق قرار دارد.

از من سوی یار من رسولست خدای وز یار بسوی من خدایست رسول

از جانب من به سوی معشوقم، خداوند پیام‌رسان و واسطه است؛ و از سوی معشوق نیز به جانب من، خداوند خود پیام‌آور و واسطه‌ی ارتباط است.

نکته ادبی: این بیت از آرایه‌ی «ترد و عکس» بهره می‌برد تا نشان دهد که در ساحتِ عشق حقیقی، تنها خداست که می‌تواند پیوند میان عاشق و معشوق را برقرار سازد و واسطه‌ی فیض باشد.

آرایه‌های ادبی

تضاد لجوج و سرمست و فضول در برابر لطیف و بیصبر و ملول

شاعر با کنار هم قرار دادن صفات ناهمگونِ نفسِ خویش و معشوق، شکاف میان دنیای مادی و ساحت روحانی را برجسته می‌کند.

ترد و عکس از من سوی یار... و از یار بسوی من

جابه‌جایی ارکان جمله در بیت دوم برای تأکید بر اینکه در هر دو جهت، تنها خداوند واسطه و پیام‌رسان حقیقی میان عاشق و معشوق است.