دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۰۸۲

مولوی
آنکس که ترا دید و نخندید چو گل از جان و خرد تهیست مانند دهل
گبر ابدی باشد کو شاد نشد از دعوت ذوالجلال و دیدار رسل

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر این نکته تأکید دارند که نشانه‌ی کمالِ جان و خردِ انسان، توانایی او در درکِ زیبایی و واکنشِ شادمانه به جلوه‌های حق است. از دیدگاه شاعر، کسی که در برابر جمالِ یار یا دعوتِ الهی لبخند نمی‌زند و جانش به سرور نمی‌آید، در حقیقت روحی مرده و دانشی تهی دارد که تنها طنینی میان‌تهی از خویش به جای می‌گذارد.

در حقیقت، این اشعار دعوت‌نامه‌ای به سوی شور و حیاتِ قلبی است. شاعر میانِ سرورِ برخاسته از دیدار و حقیقتِ وجودی پیوندی ناگسستنی برقرار می‌کند و بی‌نشاطی را به منزله‌ی بیگانگی با حقیقت و کفر ورزیدن به نورِ دعوتِ الهی می‌داند؛ چرا که دلِ زنده، ناگزیر در برابر نورِ حقیقت به اهتزاز درمی‌آید.

معنای روان

آنکس که ترا دید و نخندید چو گل از جان و خرد تهیست مانند دهل

کسی که سیمای دل‌انگیز و زیبای تو را می‌بیند و همچون گل از شوق نمی‌شکفد و نمی‌خندد، بی‌شک از خرد و جانِ حقیقی تهی است، درست مانند طبلی که تنها صدای بلندی دارد اما در درون خالی و میان‌تهی است.

نکته ادبی: در اینجا واژه‌ی گل نماد شکوفایی و سرور است و دهل نمادی از هیاهوی توخالی و فقدانِ عمق درونی به کار رفته است.

گبر ابدی باشد کو شاد نشد از دعوت ذوالجلال و دیدار رسل

کسی که با دعوت خداوند شکوهمند و مشاهده‌ی سیمای پیامبران، قلبش به شادی و سرور نمی‌گراید، همانند کسی است که در کفر و بی‌خبریِ همیشگی غرق شده و راهی به سوی حقیقت ندارد.

نکته ادبی: واژه‌ی گبر در ادبیات عرفانی به معنای کسی است که از نور حقیقت و ایمان به دور مانده و در حجاب است و نه لزوماً اشاره به پیروانِ آیینی خاص.

آرایه‌های ادبی

تشبیه نخندید چو گل / تهیست مانند دهل

تشبیه حالتِ خندیدن به شکوفایی گل و تشبیه انسانِ بی‌معنا به طبلِ توخالی.

کنایه گبر ابدی

کنایه از کسی که از دیدارِ نور و حقیقت محروم است و در ظلمتِ بی‌ایمانی گرفتار شده است.

مراعات نظیر دعوت / رسل

تناسب میانِ دعوت‌کننده و پیامبران که به عنوان مبلغان حقیقت در کنار هم آمده‌اند.