دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۰۷۳

مولوی
حاشا که شود سینهٔ عاشق غمناک یا از جز عشق دامنش گردد چاک
حاشا که بخفت عاشقی اندر خاک پاکست و کجا رود در آن عالم پاک

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به تبیین جایگاه متعالی و پیراستهٔ عاشق حقیقی می‌پردازند. شاعر با بیانی استوار تأکید می‌کند که عشق راستین مانع از ورود اندوهِ مادی به ساحت قلب عاشق می‌شود و دامنِ او را از هر آلودگی غیر از عشق، مبرّا می‌دارد.

در نگاهِ عرفانیِ مستتر در این ابیات، عاشق به دلیلِ پاکیِ باطنی‌اش، مرگ را فنا نمی‌بیند؛ بلکه آن را عروجی به سوی مبدأ هستی و عالمِ قدسی تلقی می‌کند. این رویکرد، مرز میانِ مرگِ جسمانی و بقایِ جانِ عاشق را در هم می‌شکند.

معنای روان

حاشا که شود سینهٔ عاشق غمناک یا از جز عشق دامنش گردد چاک

هرگز ممکن نیست که سینه‌ٔ عاشق به اندوهی دنیوی آزرده شود و یا دامنِ عزت و پاکیِ او به خاطر چیزی غیر از عشق، دچار آسیب یا رسوایی گردد.

نکته ادبی: حاشا حرفی است برای ابراز دوری و انکار شدید؛ همچنین چاک شدن دامن کنایه از آسیب دیدن آبرو و پاکی است.

حاشا که بخفت عاشقی اندر خاک پاکست و کجا رود در آن عالم پاک

هرگز چنین مباد که عاشقی در زیر خاک مدفون شود و به فراموشی سپرده شود، چرا که عاشق به ذات، پاک است و جایگاهِ موجودِ پاک، جز عالمِ ملکوت و عالمِ قدسیان نیست.

نکته ادبی: خفتن در خاک استعاره از مرگ و دفن شدن است؛ عالم پاک اشاره به عالم معنا یا ملکوت دارد که موطن اصلی عاشقان است.

آرایه‌های ادبی

کنایه دامنش گردد چاک

اشاره به لکه‌دار شدن آبرو یا آسیب دیدنِ تقدس و پاکیِ عاشق.

کنایه بخفت اندر خاک

اشاره به مرگِ جسمانی و دفن شدن در گور.

تکرار حاشا

تکرارِ واژه در آغاز ابیات برای تأکید بر انکار و قطعیتِ محتوایِ سخن.