دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۰۷۲

مولوی
چون گشت طلسم جسم آدم چالاک با خاک درآمیخته شد گوهر پاک
آن جسم طلسم را چو بشکست افلاک پاکی بر پاک رفت و خاکی در خاک

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به تبیین حقیقت دوگانه وجود انسان می‌پردازند که از پیوند میان جانِ پاک و کالبدی خاکی شکل گرفته است. نگاه شاعر به هستی، نگاهی عرفانی است که در آن، مرگ را نه پایانِ هستی، بلکه رهایی گوهر جان از قید و بندِ سنگینِ تن و بازگشت هر جزء به اصلِ خویش می‌داند.

معنای روان

چون گشت طلسم جسم آدم چالاک با خاک درآمیخته شد گوهر پاک

هنگامی که کالبد مادی انسان که مانند طلسمی روح را در خود اسیر کرده بود، جان گرفت و فعال شد، آن حقیقتِ ناب و گوهر پاکِ وجود، با ماده خاکی درهم آمیخت.

نکته ادبی: طلسم در اینجا استعاره‌ای برای جسم است که روح را در خود نگاه داشته و مانع از ظهور کامل آن می‌شود.

آن جسم طلسم را چو بشکست افلاک پاکی بر پاک رفت و خاکی در خاک

زمانی که گردش روزگار و تقدیر، این کالبد ظاهری (طلسم جسم) را درهم شکست و از میان برد، روح پاک به اصل پاک خود بازگشت و تن خاکی نیز به خاک زمین پیوست.

نکته ادبی: پاکی بر پاک رفت، کنایه از صعود روح به عالم علوی و پیوستن به منشأ الهی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره طلسم جسم

تشبیه جسم انسان به طلسمی که روح را در اسارت دارد.

تضاد و تناسب پاکی بر پاک رفت و خاکی در خاک

تقابل میان روح (پاکی) و جسم (خاکی) و بازگشت هر کدام به جایگاه اصلی خود.