دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۰۷۰

مولوی
هر دل که طواف کرد گرد در عشق هم کشته شد به آخر از خنجر عشق
این نکته نوشته اند بر دفتر عشق سر اوست ندارد آنکه دارد سر عشق

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به تبیینِ ذاتِ خطرخیز و فناپذیرِ عشق در فرهنگ عرفانی می‌پردازد. شاعر در این قطعه، مسیرِ عاشقی را جاده‌ای می‌داند که انتهای آن جز فدا شدن و گذشتن از «خویشتن» نیست. عشق در این نگاه، نه یک امر سهل، بلکه حقیقتی است که سالک را از بندِ عقلِ جزئی و دلبستگی‌های دنیوی می‌رهاند و او را به ورطه‌ی نیستیِ عارفانه می‌کشاند.

فضا و لحنِ این اشعار، آمیخته با نوعی هشدار و در عین حال ستایشِ مقامِ فنا است. پیامِ بنیادین این است که میانِ «عقلِ حسابگر» و «عشقِ بی‌کران»، ناسازگاری وجود دارد و شرطِ نخست برای ورود به حریمِ عشق، ترکِ سر و جان و قربانی کردنِ منیت است.

معنای روان

هر دل که طواف کرد گرد در عشق هم کشته شد به آخر از خنجر عشق

هر دلی که به هوای عشق، گردِ حریم آن چرخید و در پیِ تقرب به آن برآمد، سرانجام در مسیرِ این سلوک، قربانیِ سختی‌ها و رنج‌هایِ جان‌کاهِ عشق شد.

نکته ادبی: تعبیرِ «طواف گرد در»، استعاره‌ای از تلاشِ عاشق برای دسترسی به حریمِ معشوق است و «خنجرِ عشق» کنایه از آسیب‌های شدیدی است که عاشق در راهِ این عشق متحمل می‌شود.

این نکته نوشته اند بر دفتر عشق سر اوست ندارد آنکه دارد سر عشق

در کتابِ قواعدِ عشق، این نکته ثبت شده است که هرکس هنوز به حفظِ سر و جانِ خویش و منیتِ خود دلبسته است، راهی به اسرارِ نهانی و حقیقتِ عشق نخواهد یافت.

نکته ادبی: واژه «سر» در اینجا دارای ایهام است؛ در ترکیب «سرِ او» به معنای راز و در ترکیب «دارد سرِ عشق» به معنای سَر (عضو بدن) یا به تعبیری دیگر، سودا و دلبستگی (منیت) به‌کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره خنجر عشق

عشق به موجودی جاندار و مسلح تشبیه شده که می‌تواند عاشق را از پای درآورد و به نیستی بکشاند.

ایهام سر

در مصراع اولِ بیت دوم به معنای 'راز' و در مصراع دوم به معنای 'جان و هستی' (منیت) به کار رفته است.

کنایه طواف کردن

به معنای تلاش و تکاپوی مداوم و عاشقانه برای رسیدن به محبوب است که به آیین‌های زیارتی تشبیه شده است.