دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۰۶۹

مولوی
لو کان اقل هذه الاشواق للشمس لا ذهلت عن الاشراق
لو قسم ذوالهوی علی العشاق العشر لهم ولی جمیع الباقی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با زبانی سرشار از اغراق و شورِ عاشقانه، بر شدتِ بی‌مانندِ رنج و اشتیاقِ شاعر تأکید دارند. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های کیهانی و مقایسه‌ای میانِ خود و سایرِ عاشقان، سعی دارد عمقِ فاجعه‌بارِ درونی‌اش را که فراتر از تاب و توانِ طبیعت و دیگر انسان‌هاست، به تصویر بکشد.

فضای حاکم بر این سخن، فضایی است سرشار از تنهاییِ وجودی و دردی که شاعر آن را منحصر به خود می‌داند؛ دردی که حتی خورشیدِ تابان را نیز در برابرِ عظمتِ خود به حیرت و ناتوانی وامی‌دارد.

معنای روان

لو کان اقل هذه الاشواق للشمس لا ذهلت عن الاشراق

اگر تنها بخشِ کوچکی از این شوق و دردی که من در سینه دارم بر خورشید تابان عرضه می‌شد، خورشید از شدتِ این تاب و توان، حیران می‌گشت و دیگر نمی‌توانست پرتو افشانی کند.

نکته ادبی: فعل «ذهلت» در اینجا به معنای غافل شدن و بازماندن از وظیفه به دلیل حیرت و سرگشتگی است.

لو قسم ذوالهوی علی العشاق العشر لهم ولی جمیع الباقی

اگر خداوندگارِ عشق، این اندوه و بارِ گرانِ اشتیاق را میان تمامی عاشقان تقسیم می‌کرد، تنها یک دهمِ آن نصیبِ سایرِ عاشقان می‌شد و تمامِ باقیِ آن نصیبِ من می‌گشت.

نکته ادبی: «ذوالهوی» ترکیبی است که در اینجا به منشأ و صاحبِ قدرتِ عشق اشاره دارد و بر تقدیرِ عاشقانه تأکید می‌ورزد.

آرایه‌های ادبی

اغراق (مبالغه) للشمس لا ذهلت عن الاشراق

شاعر با نسبت دادنِ تأثیرِ عشقِ خود به خورشید، سعی در بزرگ‌نماییِ عمقِ احساساتش دارد.

تمثیل و مقایسه العشر لهم ولی جمیع الباقی

مقایسه‌ی بارِ غمِ خود با سایر عاشقان برای نشان دادنِ انحصارِ رنج و استقامت در عشق.