دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۰۶۵

مولوی
آن تاق که نیست جفتش اندر آفاق با بنده بباخت تاق و جفتی به وفاق
پس گفت مرا که تاق خواهی یا جفت گفتم به تو جفت و از همه عالم تاق

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات تصویرگر گفت‌وگویی عارفانه میان عاشق و معشوق ازلی است که در آن شاعر با بهره‌گیری از نمادهای ساده و بازی‌های کودکانه، مفاهیم عمیق توحیدی را تبیین می‌کند. در این فضا، خداوند به عنوان یگانه‌ای که بی‌همتاست، با بنده خویش در کمال صمیمیت و لطف، بازی عشق را آغاز می‌کند.

شاعر در این مجال خواسته قلبی خود را در تضادی نمادین بازگو می‌کند؛ او مشتاق است که با معشوق یکی شود و از تمامی دلبستگی‌های عالم مادی رها و یگانه بماند تا تنها به وصال او بیندیشد.

معنای روان

آن تاق که نیست جفتش اندر آفاق با بنده بباخت تاق و جفتی به وفاق

آن وجود یگانه‌ای که هیچ همتا و مانندی در تمام عالم هستی ندارد، با منِ بنده، با صلح و صفا و در کمال مهربانی، بازیِ «تاق و جفت» را آغاز کرد.

نکته ادبی: تاق به معنای فرد، تنها و بی‌نظیر است و در اینجا استعاره از ذات احدیت خداوند می‌باشد. آفاق جمع افق به معنای کرانه‌ها و جهان‌هاست.

پس گفت مرا که تاق خواهی یا جفت گفتم به تو جفت و از همه عالم تاق

سپس آن محبوب از من پرسید که آیا تنهایی و یگانگی (تاق بودن) را می‌خواهی یا همراهی و وصال (جفت بودن) را؟ در پاسخ گفتم که دلبسته آنم که با تو یکی شوم و از تمامی وابستگی‌های عالم مادی، یگانه و رها باشم.

نکته ادبی: واژه جفت در این بیت دوپهلو است؛ هم به معنای عدد زوج در بازی و هم استعاره از وصال و همراهی با خداوند است.

آرایه‌های ادبی

تضاد تاق و جفت

قرار گرفتن دو واژه متضاد در کنار هم که برای نشان دادن تقابل میان یگانگی خداوند و کثرت عالم خلق به کار رفته است.

ایهام بازی تاق و جفت

اشاره به یک بازی رایج قدیمی که به عنوان استعاره‌ای برای آزمون عرفانیِ انتخابِ میانِ دنیا و خدا استفاده شده است.