دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۰۶۳

مولوی
گویند مرا چند بخندی ز گزاف کارت همه عشرتست و گفتت همه لاف
ای خصم چو عنکبوت صفرا میباف سیمرغ طربناک شناسد سر قاف

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این دو بیت، پاسخی قاطع و کوبنده به خرده‌گیرانی است که روحیه شاد و بی‌خیال شاعر را به حساب بی‌مبالاتی یا لاف‌زنی می‌گذارند. شاعر در این قطعه، با نگاهی تحقیرآمیز به منتقدان خود می‌نگرد و فضای شعر را از سطح درگیری‌های سطحی و روزمره به افق‌های بلند اندیشه می‌برد.

مفهوم مرکزی این سروده، تضاد میان نگاهِ حقیر و بدبینانهِ حسودان (که به عنکبوت تشبیه شده‌اند) و نگاهِ بلند و حقیقت‌جویِ عارفانه یا شاعرانه (که به سیمرغ تشبیه شده) است. در واقع، شاعر به این نکته اشاره دارد که هر کس به اندازه وسعت دید و جایگاه معنوی خود، جهان و حقایق را درک می‌کند و خرده‌گیریِ کوته‌فکران بر بلندپروازان، بی‌معناست.

معنای روان

گویند مرا چند بخندی ز گزاف کارت همه عشرتست و گفتت همه لاف

مرا ملامت می‌کنند که چرا بی‌جهت و بیش از حد می‌خندی؛ آنان معتقدند زندگی تو سراسر به خوشگذرانی و سرگرمی می‌گذرد و حرف‌هایت نیز جز ادعاهای توخالی و بی‌اساس نیست.

نکته ادبی: گزاف در اینجا به معنای بیهوده و بیش از حد است و لاف به معنای ادعای بزرگ و پوچ است که ترکیب این دو، لحنِ سرزنشگرِ منتقدان را به خوبی نشان می‌دهد.

ای خصم چو عنکبوت صفرا میباف سیمرغ طربناک شناسد سر قاف

ای دشمنی که از روی بدخواهی و اندیشه‌های مسموم، همچون عنکبوت در تار خود می‌پیچی، بدان که سیمرغِ بلندپرواز و شاد، جایگاهِ رفیعِ حقیقت (کوه قاف) را می‌شناسد و با افکارِ تنگِ تو کاری ندارد.

نکته ادبی: صفرا در طب قدیم نمادِ خشم و بدخُلقی بوده و اینجا کنایه از اندیشه‌های مسموم و بدخواهی است؛ همچنین کوه قاف نماد جایگاهِ متعالی و دست‌نیافتنی برای کوته‌فکران است.

آرایه‌های ادبی

تضاد و تمثیل عنکبوت و سیمرغ

شاعر با قرار دادنِ عنکبوت (نماد حقارت و تنیدن در تارِ بدخواهی) در برابر سیمرغ (نماد شکوه و بلندپروازی)، مرز میان دو نوع نگاه به جهان را ترسیم کرده است.

تلمیح سیمرغ و قاف

اشاره به اسطوره کهنِ ایران زمین که در آن سیمرغ، مرغی افسانه‌ای است که بر کوه قاف (محلِ استقرارِ حقایقِ پنهان) آشیان دارد.

کنایه صفرا می‌باف

کنایه از اندیشیدنِ با خشم، بدخواهی و توهماتِ بیهوده است.