دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۰۵۸

مولوی
گویند که یار را وفا نیست دروغ گویند پس از هجر لقا نیست دروغ
گویند شراب جانفزا نیست دروغ گویند که این به پای ما نیست دروغ

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در مقامِ پاسخ به ناامیدی‌ها و باورهای نادرستِ رایج سروده شده‌اند. شاعر با تکرارِ واژه‌ی «دروغ» در پایانِ هر مصراع، تمامیِ ادعاهای مأیوس‌کننده درباره‌ی بی‌وفاییِ معشوق، محال بودنِ وصال، بی‌فایده بودنِ شراب و نبودِ اختیار انسانی را رد می‌کند و بر امید، پایداریِ مهر و تواناییِ انسان در ساختنِ سرنوشتِ خویش تأکید می‌ورزد.

فضای کلی شعر سرشار از جسارت و اعتماد به نفسی است که در برابرِ بدبینی‌های عامیانه قد علم کرده و با بیانی قاطع، حقایقِ زیبایی‌شناسانه و عرفانی را به تصویر می‌کشد.

معنای روان

گویند که یار را وفا نیست دروغ گویند پس از هجر لقا نیست دروغ

اینکه می‌گویند یار وفادار نیست، دروغ است و اینکه پس از دوری و جدایی، امیدی به دیدار دوباره نیست نیز کلامی نادرست است.

نکته ادبی: «لقا» در معنای عرفانی به معنای دیدارِ معشوق ازلی و «هجر» به معنای دوری و فراق است که تضاد زیبایی با هم ساخته‌اند.

گویند شراب جانفزا نیست دروغ گویند که این به پای ما نیست دروغ

اینکه می‌گویند شراب، مایه‌ی جان‌بخشی و حیات‌بخش نیست، کذب است و اینکه اختیار و سرانجامِ این مسیر در دستِ ما نیست نیز سخنی به دور از حقیقت است.

نکته ادبی: «شراب» در اینجا نمادِ عشق و معرفت است که روح آدمی را تازه می‌کند؛ همچنین تعبیر «به پای ما نیست» اشاره به جبرگراییِ رایج دارد که شاعر آن را به شدت نفی می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تکرار (ردیف) دروغ

استفاده از واژه‌ی «دروغ» به عنوان ردیف، وزن و آهنگی کوبنده ایجاد کرده و بر قاطعیتِ شاعر در نفیِ باورهای نادرست افزوده است.

تضاد هجر و لقا

تقابل میانِ دوری و دیدار، بر شدتِ تقابلِ باورهای غلط و حقایقِ امیدبخش دلالت دارد.