دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۰۵۷

مولوی
گویند که عشق بانگ و نامست دروغ گویند امید عشق خامست دروغ
کیوان سعادت بر ما در جانست گویند فراز هفت بامست دروغ

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده به نقدِ باورهای عامیانه درباره ماهیت عشق و سعادت می‌پردازد. شاعر با لحنی قاطع و جسورانه، ادعاهای کسانی را که عشق را امری پوچ و ناپخته می‌پندارند، رد می‌کند و فضای شعر را از سطح به عمق و از جهان بیرون به جهان درون تغییر می‌دهد.

در اندیشه شاعر، مفاهیم والایی همچون عشق و خوشبختی (که در اینجا به اخترِ کیوان تشبیه شده) نه در جایگاه‌های دوردست و آسمانی، بلکه در سرای جان و درون آدمی نهفته است. او با دروغ خواندنِ باورهایِ مبتنی بر دوریِ این ارزش‌ها، بر جایگاهِ مرکزی و درونیِ حقیقت تأکید می‌ورزد.

معنای روان

گویند که عشق بانگ و نامست دروغ گویند امید عشق خامست دروغ

مردم می‌گویند که عشق تنها یک فریاد توخالی و نامی بی‌معناست و همگی در این ادعا دروغ می‌گویند؛ همچنین می‌گویند که امید بستن به عشق، کاری نپخته و ناآگاهانه است که آن نیز دروغی بیش نیست.

نکته ادبی: تعبیر «بانگ و نام» نشان‌دهنده پوچیِ ظواهر است. کلمه «خام» در اینجا به معنای ناپختگی در درکِ حقیقت عشق است و تکرارِ واژه «دروغ» برای تأکید بر بطلان سخن منتقدان به کار رفته است.

کیوان سعادت بر ما در جانست گویند فراز هفت بامست دروغ

سعادت و خوشبختی والا (که به سیاره کیوان تشبیه شده) در عمق جان ما جای دارد؛ بنابراین اینکه می‌گویند این سعادت در بالاترین جایگاه آسمان‌ها (هفت آسمان) قرار گرفته، حرفی نادرست و دروغ است.

نکته ادبی: «کیوان» در نجوم قدیم سعدِ اکبر و مظهر شکوه و سعادت است. «هفت بام» استعاره از هفت آسمان است. شاعر با رد این انگاره که سعادت امری آسمانی و دست‌نیافتنی است، آن را امری قلبی و درونی معرفی می‌کند.

آرایه‌های ادبی

کنایه بانگ و نام

اشاره به شهرت و آوازه توخالی و فاقد حقیقتِ درونی.

استعاره فراز هفت بام

کنایه از هفت آسمان و جایگاه‌های دوردستِ کیهانی که در باور قدما مأمن خوشبختی انگاشته می‌شد.

تضاد در جانست / فراز هفت بامست

تقابل میان جهان درون و بیرون برای اثباتِ اینکه سرچشمه حقیقی سعادت، باطنِ انسان است نه افلاک.