دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۰۵۶

مولوی
گفتی مگری چو ابر در فرقت باغ من آن توام بخسب ایمن به فراغ
ترسم که چراغ زیر طشتی بنهی وانگاه بجویمش به صد چشم و چراغ

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات گفتگوی درونی عاشقی بی‌قرار را با معشوق تصویر می‌کند که در میان وعده‌های آرامش‌بخش معشوق و اضطراب‌های نهادینه‌شده‌ی عاشق در نوسان است. شاعر با زبانی صمیمی و تصویرسازی‌های ملموس، وضعیت روحی کسی را ترسیم می‌کند که حتی در لحظه‌ی اطمینان، باز هم از پنهان شدنِ حقیقتِ عشق یا دوریِ معشوق هراسان است.

فضای حاکم بر این سخن، آمیزه‌ای از امید و تشویش است؛ جایی که معشوق دعوت به آرامش و آسودگی می‌کند، اما عاشق به دلیل تجربه تلخِ دوری، همچنان نگران است که نکند فروغِ این عشق در زیر پرده‌ای از بی‌اعتنایی پنهان شود و کارِ وصال به جستجویی دشوار و بی‌پایان بدل گردد.

معنای روان

گفتی مگری چو ابر در فرقت باغ من آن توام بخسب ایمن به فراغ

خطاب به من گفتی که برای جدایی از باغ و گلستان، مانند ابر بهاری اشک مریز؛ چرا که من متعلق به تو هستم، پس با خیالی آسوده و بدون هیچ نگرانی و دغدغه‌ای، به خواب آرام برو.

نکته ادبی: واژه «فرقت» به معنای دوری و جدایی است و «فراغ» در اینجا به معنای آسودگی خاطر و رهایی از بند تشویش و اندوه به‌کار رفته است.

ترسم که چراغ زیر طشتی بنهی وانگاه بجویمش به صد چشم و چراغ

من اما بیم آن دارم که تو فروغِ وجود و عشق خود را همچون چراغی که زیر طشت یا کاسه‌ای مسین پنهان کنند، از من دریغ کنی و من ناچار شوم برای یافتنِ دوباره‌ی آن، با صد چشم و چراغ به جست‌وجو بپردازم و همچنان در تاریکی بمانم.

نکته ادبی: استعاره «چراغ زیر طشت» کنایه از پنهان کردن حقیقت یا کتمانِ لطف و عشق است که مانعِ رسیدنِ نور به عاشق می‌شود.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چو ابر

تشبیه گریه‌ی عاشق به ابر بهاری در هنگام دوری از باغ و گلستان برای نشان دادنِ شدتِ حزن.

استعاره و کنایه چراغ زیر طشت

کنایه از پنهان کردنِ حقیقت، لطف و عشق که مانع از بهره‌مندیِ عاشق از جلوه‌های معشوق می‌شود.

اغراق صد چشم و چراغ

اغراق در توصیفِ شدتِ جست‌وجوی عاشقانه برای نشان دادنِ دشواری و بی‌پایانیِ یافتنِ معشوق در صورتِ پنهان‌کاری او.